گويند علاء بن صاعد به بحترى صد دينار بخشش وعده داد . امّا چون در دادن آن دير كرد اين بيتها را براى او نوشت :
المائة الدينار منسيّة * فى عدة اوسعتها خلفا
لا صدق اسماعيل فيها و لا * وفاء ابراهيم اذ وفى
إن كنت لا تنوى نجاحا لها * فكيف لا تجعلها ألفا !
يعنى : به بخشش صد دينار نويد دادى امّا پيمان شكستى و فراموش كردى در آن وعدهء تو نه صدق اسماعيل بود و نه وفاى ابراهيم كنون كه نمىخواستى به وعده وفا كنى چرا آن را هزار دينار نگفتى !
وعيد الحبارى .
ناتوانى را كه نيرومندى را تهديد مىكند به ترسانيدن هوبره مانند كنند .
عرب گويد : فلان ، هوبرهاى است كه باز را تهديد مىكند . و اين از آن روى است كه هوبره نمىگريزد بلكه مىماند و تهديد مىكند . شاعر گويد :
اقلّ عناء عنك إيعاد بارق * وعيد الحبارى الصّقر من شدّة الرّعب
يعنى : كمترين رنج و زحمت از سوى تو اين است كه با نگاهى بترسانى مانند ترسانيدن هوبره كه از شدت ترس شاهين را تهديد مىكند .
وفاء السموءل .
سموءل پسر عادياء يهودى بود كه به وفا معروف بود . هم اوست كه گفته :
اذا المرء لم يدنس من اللؤم عرضه * فكلّ رداء يرتديه جميل
يعنى : هنگامى كه شرف آدمى از پستى و ناكسى آلوده نشده باشد ، هر جامهاى كه بپوشد زيبا خواهد بود .
از وفادارى او اين كه چون امروء القيس بن حجر كندى خواست به روم برود زرههايى پيش سموءل امانت گذاشت . پس از كشته شدن وى ، يكى از حكمرانان شام به جنگ سموءل آمد . سموءل به دژ خود پناه برد . آن حكمران پسر سموءل را كه بيرون از دژ بود گرفت و به سموءل پيام فرستاد : يا وديعههاى امرئ القيس را تسليم كن ، يا پسرت كشته خواهد شد . سموءل از