ربّ ليل كطلعة الناصبّى * ذى نجوم كحجّة الشيعىّ
يعنى : بسا شب ظلمانى چون چهره ناصبى باشد كه ستارگان روشنى چون دليلى شيعى دارد .
وجه النّهار .
آغاز روز را گويند بنابر آنچه در قرآن نيز آمده « 1 » گويند : چهره روز پديدار گشت و چون تاريكى فرا رسد گويند شارب روز درآمد و موى بر چهرهاش دميد .
از استعارههاى وجه : وجه الدّهر ، وجه الأرض ، وجه الأمر ، وجه القوم ( سركردهء مردم ) و وجه التّخت ( جامهء گرانبها ) [ و وجههاى ديگر چون وجه الدنيا ، وجه الشعر ، وجه الصنيعة ] آمده است . . .
وحش وجرة
- جآذر جاسم .
ورد جور .
گور از آباديهاى فارس است به گلسرخ آن مثل زنند و در هيچ جا به خوشبويى گلسرخ آن پيدا نمىشود و مانند بنفشهء كوفه ، و شب بوى بغداد ، و زعفران قم ، و نيلوفر سيروان ، و نارنج صيمره ، و ترنج طبرستان و نرگس گرگان جاى نخستين را دارد . گلاب گور نيز بسيار نيكو است و در خوشبويى بدان مثل زنند . آن را به دورترين شهرهاى شرق و غرب مىبرند و همهجا از آن گفتگو مىشود . همه ساله به عنوان خراج فارس ، بيست و هفت هزار هزار شيشه از آن ، همراه با بيست هزار رطل مويز سياه و پانزده هزار رطل انبه و صد و پنجاه هزار دانه انار و به پنجاه هزار رطل انجير سيرافى ، و هزار رطل گل انگبين و يك رطل موميا به پيشگاه خلفاء فرستاده مىشد .
ورس اليمن
- سيوف اليمن .
ورع ابن سيرين :
پرهيزگارى ابن سيرين . جاحظ گفته : مردم گويند : زهد حسن ( ع )
هامش
( 1 ) - و قالت طائفة من اهل الكتاب آمنوا بالذى أنزل على الذين آمنوا وجه النّهار و اكفرو آخره لعلّهم يرجعون ( آل عمران - 72 ) .