دادن امانت سرباز زد . پس از آن سموءل در ايام حجّ ودايع امرى القيس را به كسانش رسانيد و گفت :
بنى لى عاديا حصنا منيعا * و ماء كلّما شئت استقيت
وفيت بأدرع الكندىّ انّى * اذا ماخان اقوام وفيت
و قالوا انّه كنز رغيب * و لا و اللّه اغدر ما مشيت
يعنى : عاديا از براى من دژى استوار ساخت و آبى فراهم آورد كه هر گاه بخواهم سيراب مىشوم دربارهء درعهاى كندى امانت دارى كردم ، آن گاه كه ديگران خيانت كنند ، من راستى مىورزم . گفتند آن امانت كه پيش تست گنجينهاى ارجمند است ، به خدا سوگند كه من تا زنده بر سر پايم خيانت نمىكنم .
وفد اللّه .
ابو القاسم صاحب [ بن عبّاد ] نوشته : حاجيان وفد و نمايندگان خدا هستند آنان از براى او داد و ستد مىكنند ، در جستجوى اجر او سفر مىكنند ، به سوى خانهء محترم او ره مىپويند ، و گور پيامبر او را ( ص ) زيارت مىكنند . و من در كتاب خود المبهج گفتهام « بشّر وفد اللّه بفوائد الدّارين » .
وقاحة العميان .
از مثلهاى عامّه است كه گويند : « أوقح من الأعمى » يعنى : فلان ، از نابينا نيز بىشرمتر است ؛ و اين از آن روست كه گويند شرم در چشم باشد كه نابينا ندارد و بهترين سخنى كه در نكوهش نابينا شنيدهام اين است :
كيف يرجو الحياء منه صديق * و مكان الحياء منه خراب !
يعنى : دوست ، چگونه از وى چشم شرم داشته باشد كه جايگاه شرم از وى ناآبادان است . [ - كشتگاه شرم از سوى وى هيچ سبزى و آبادانى نديده ] .
به ابو العيناء گفتند ؛ واى بر تو ، كه چقدر بىشرمى تو ! پاسخ داد كه : مگر نمىدانى كه شرم را شرايطى است كه من هيچ كدام را ندارم گفتند : آنها را بشمار . گفت نخستين چشم است كه من نابينا هستم . دوم پرهيز از دروغ است ، و من از مردم يمامه و قبيله مسيلهء كذّاب هستم و سوم آنكه پيامبر ( ص )