باز مىماند ، امّا از چيزى آگهى ندارد ، بلكه خداوند او را چنين آفريد .
متنّبى گفته :
أرانب غير أنّهم ملوك * مفتّحة عيونهم نيام
يعنى : آنها چون خرگوشاناند جز اين كه آنها پادشهانى هستند - اگر خفتهاند - امّا چشمانشان باز است .
نوم الفهد .
جاحظ گفته : يوزپلنگ از هر آفريدهاى گران خوابتر است . او مانند سگ نيست كه چرتى مىزند و بيدار مىشود ، بلكه او ساكت و سنگين مىافتد و مىخوابد در بيدارى نيز او از هر جانورى سنگينتر است چون به شكار برسد بىدرنگ پشت او را مىشكند .
امّ زرع . هفتمين زن از أسناد خبر - گفته : همسر من ، چون درآيد يوزپلنگ است و چون به در رود شير . هر چه بيابد مىخورد و از چيزى كه داند و شناسد ، نمىپرسد ، و اگر از خانه چيزى گم شود به جهت پاك دلى هرگز از من نپرسد . شاعرى گفته :
ليس بنوّام كنوم الفهد * و لا بأكّال كأكل العبد
يعنى : هيچ خفتهاى به گران خوابى يوزپلنگ نيست و هيچ خورندهاى به پرخورى بنده نباشد .
نومة عبّود .
فرّاء از مفضّل بن سلمه روايت كرده كه : عبّود غلام سياهى بود هيزم مىكشيد . بارى او يك هفته در بيشهاى ماند و بدون اين كه بخوابد هيزم جمع كرد . چون به جايگاه خود بازگشت يك هفته يكسره افتاد و خوابيد از آن گاه باز به خفتن و گران خوابى او مثل شد . امّا شرقى بن قطامى گفته : اصل ماجراى عبّود آن بود كه : خود را به مردن زد و به كسان خود گفت : زارى كنيد تا من بدانم كه چون مردم چگونه بر من زارى خواهيد كرد . پس او را در كفن كردند و بر او زارى كردند ، امّا يكباره ديدند كه او به راستى مرده .