نفس الحبيب
- نفس الربيع .
نفس الرّبيع .
در خوشى به دم و بوى بهار مثل زنند و گويند « أطيب من نفس الربيع » ؛ همانسان كه گويند : « اطيب من نفس الحبيب » . شاعرى گفته :
العذل و التفنيد غير صواب * مع أربع أصبحن من أصحابى
نفس الرّبيع و صبوة عذريّة * و مدامة تجلى و شرخ شباب
يعنى : ملامت و سرزنش من به جهت همدمى با چهار چيز بى وجه و ناراست است :
دم بهاران ، عشق عفيف و پاك ، شرابى كه اندوه مىزدايد و آغاز جوانى .
نفس عصام .
اين مثل را دربارهء كسى گويند كه به تن خويش بزرگى به دست آرد نه با نسبت يافتن به ديگران ، و به خويشتن خويش مهترى يابد نه به سبب كسان خود . نابغه دربارهء عصام باهلّى گويد :
نفس عصام سوّدت عصاما * و علّمته الكرّ و الإقداما
و جعلته ملكا هماما
يعنى : خود عصام بود كه وى را مهترى و سرورى بخشيد و به او تاختن و جنگاورى و اقدام آموخت ، و او را فرمانروايى و الا گردانيد . عصام پردهدار و حاجب نعمان بن منذر بود . . . امير اسماعيل سامانى مىگفت : عصامى باش و عظامى مباش يعنى : به شرف خويشتن ، بزرگى بدست آر ، همانسان كه عصام چنان بود ، و هرگز به سرورى پدران - كه مردهاند و استخوان پوسيده گشتهاند - پشتگرمى نكن . شاعرى گويد :
اذا ما الحىّ عاش بعظم ميت * فذاك العظم حىّ و هو ميت
يعنى : در جايى كه كسى با استخوانهاى مردهاى زندگى كند در واقع آن استخوان مرده ، زنده است و آن كس مرده .
نقائض جرير و الفرزدق
- حوليّات زهير .
نقد البلد .
آدم ميانه حال را نقد البلد گويند و نيز داد و ستدى كه مردم در حد متوسط -