يعنى : در چنين شب سرد كه باد بسيار سرد مىوزد ، برخيز و آتشى برافروز ، باشد كه راه گذرى آن را ببيند يا آن آتش ، مهمانى را به سر سفرهء ما راهنمون گردد اگر چنين باشد تو را آزاد كنم . ابن الرومى در شعر براى عبيد الله بن عبد الله بن طاهر ، آتش مهمانى و آتش جنگ را با هم آورده :
له ناران نار قرى و حرب * ترى كلتيهما ذات التهاب
يعنى : عبيد الله هم آتش مهمانى دارد و هم آتش جنگ و هر دو فروزان .
نار القربان .
آتش قربان آتشى بوده كه خداوند آن را براى آزمون نيّت و ايمان پاك بنى اسرائيل مىفرستاد بدين گونه كه بنى اسرائيل كه قربانى مىكردند ، هر كس كه داراى خلوص نيّت مىبود آتشى فرو مىآمد و آن قربانى را مىخورد و نيست مىگردانيد ، امّا هر گاه كه آتشى فرو نمىآمد و قربانى سر جاى خود مىماند حكم مىكردند كه دل و ايمان آن كس ناپاك بوده به همين روى خداوند فرموده :
« الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ »
« 1 » و از آيه ديگر نيز سنّت و حال يهود كاملا دانسته مىشود كه :
« قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّناتِ وَ بِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ »
« 1 » جاحظ گويد : كه : خداوند به جهت مصلحت مردم و بنا به طبيعت آنها اين گونه آزمون را رها كرد و بيان ايمان و بىايمانى مردم را به روز رستاخيز باز نهاد .
نار الكىّ .
دربارهء كارى كه از آن چشم نيكى داشته باشند امّا بدى بار آيد به آتش داغ مثل زنند . و داستان آن چنان است كه مردى از دور آتشى ديد به اين پندار كه مگر خوراكى مىپزند در پى آن آمد ، قضا را حيوانى داغ مىكردند . ابن المعتزّ گفته :
لا تتبعن كلّ دخان ترى * فالنّار قد تو قد للكىّ
يعنى : مبادا كه به دنبال هر دودى كه بينى به روى ، زيرا گاه باشد كه آتش را از
هامش
( 1 ) - سورهء آل عمران ، 183 .