زبرين ، كه بسيار زود آتش مىگيرند . در امثال عرب گويند : در هر درختى آتش هست ، امّا در مرخ و عفار بيشتر . . .
نار الشّرّ .
مردم شرّ را با استعارهء آتش بيان مىكنند چنان كه گويند : هر كه آتش فتنه را روشن كند خود خوراك آن گردد . ابو القاسم النّقيب الموسوى برادر ابو الحسن گفته :
و مولى علّنى صرفا اجاجا * بما أسقيه من عذب زلال
أرى فى وجهه ماء التّصافى * و فى أحشائه نار التّقالى
يعنى : سرورى كه دوباره به من شراب تلخ و شور خالص نوشانيد امّا من به او شراب گواراى شيرين روشن مىنوشانم در چهرهء او آب همسويى و پاكدلى مىبينم امّا در اندرون او آتش دشمنى زبانه مىكشد .
نار الشراب .
آتش شراب - نار الحياة خوارزمى دربارهء اين آتش ، شعر خود را براى من خواند :
اعدّ الوردى للبرد جندا من الصّلا * و لا قيته من بينهم بجنود
ثلاث من النّيران : نار مدامة * و نار صبابات و نار وقود
يعنى : مردم بر برارب يورش سرما سپاهى از آتش فراهم كردهاند و از ميان آنها به سپاهيانى برخوردم كه : سه گونه آتش بود : آتش شراب ، و آتش عشق و آتش سوزنده .
نار الشوق .
از روى استعاره گويند : آتش اشتياق ، همانسان كه گويند : نار اللّوعة ، و نار الغرام و اين استعارهها در نظم و نثر بسيار به كار رفته .
روزى مهمان ابو جعفر موسوى بودم و با او بر سر سفره نشسته ، خوراكى براى من آوردند بىاندازه داغ بود . ابو جعفر گفت : گويى اين خوراك را با آتش شوق من به ديدار تو پختهاند .
و ابو تمّام درباره آتش و سوز دل گفته :
أجدر بجمرة لوعة إطفاؤها * بالدّمع أن تزداد طول وقود
يعنى : چه شايسته است آتش عشق در دل انسان كه خاموش كردن آن با اشك