نار الزّحفتين .
آتش ابو سريع يعنى آتش بوتهء خار عرفج را گويند . قتيبة بن مسلم به عمر بن عبّاد بن الحصين گفت : به خدا سوگند كه سرورى به سوى تو تندتر از رسيدن آتش در خار عرفج خشك مىرسد . امّا سبب آن كه به آتش عرفج آتش زحفتين [ - دوبار خزيدن ] گفتهاند از آن است كه چون عرفج آتش مىگيرد بىدرنگ و تندتر از هر چيزى فروزان مىشود و زبانه مىكشد ، در اين هنگام هر كس نزديك آن باشد ناگزير بايد به پس بخزد و چيزى نمىگذرد كه خاموش و سرد مىشود و همان شخص ناگزير به كنار آتش پيش مىخزد .
نار الشّباب .
ابو الفتح بستى دربارهء آتش جوانى [ - شراب ] اين سرودهاش را براى من خواند :
علىّ بها لا كنار الخليل * فبرد المدام يزيد الفتورا
و لكن كنار الشّباب الّتى * تحيّى النّفوس و تحيى السّرورا
إذا شرب المرء منها ثلاثا * رأى الناس « 1 » من فوق خدّيه نورا
يعنى : بياور براى من [ آن آب آتشين را ] نه چون آتش خليل ، كه شراب خنك ، آرامش مىبخشد ، آن را كه مانند آتش جوانى است ، جانها را زنده مىكند و شادمانى را زنده نگاه مىدارد چون كسى سه جام از آن بنوشد مردم از بيرون گونههايش روشنايى مىبينند .
نار الشّجر .
اين آتش درخت همان است كه خداوند در كتاب خود ياد كرده و با آن به بندگان خود منّت نهاده كه :
« الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ »
« 2 » كه در اين جا از درختى كه از آن آتش در مىآيد ، دو چوب آتشزنه خواسته شده ، و مرخ و عفار [ - بيد سرخ ] هستند يا زند زيرين و زند
هامش
( 1 ) - متن : النار . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م . )
( 2 ) - يس - 80 .