و مشمولة قد طال بالقنص لبثها * حكت نار ابراهيم فى اللون و البرد
يعنى : مى سردى كه باد شمال بر آن وزيده و زمانى دراز در شكارگاه بمانده در رنگ و خنكى به آتش ابراهيم مىماند . و در كتاب الأمثال المولّده آمده كه : گاه به چيز گذرنده و ناپايدار نيز آتش ابراهيم گفتهاند .
نارابى سريع
- نار الزحفتين .
نار الإستكثار .
هنگامى كه جماعتى از عربها به آهنگ جنگ با قومى مىرفتند و در راه در منزلى فرود مىآمدند ، آتش بسيار فراهم مىآوردند و چندين حيوان سر مىبريدند تا مبادا كسى - آنها را نيازمند گوشت و آتش پندارد ، و حيوانى سر ببرد و براى آنها بياورد و اين كار را بر آنها عيب بگيرد .
نار الإستمطار .
عربهاى جاهليّت مردمى نادان بودند ، هر گاه روزگارى دراز با نزول بلا و خشكسالى مىگذشت و نيازمند طلب باران مىشدند هر چه مىتوانستند گاو فراهم مىآوردند و به دم و پاى آنها هيزمهايى از درخت « سلع » مىبستند و بر سر كوه برده آتش مىزدند و باورشان اين بود كه باران خواهد باريد .
ورل « 1 » طايى در اين باره گفته :
لادرّ درّ رجال خاب سيعهم * يستمطرون لدى الأزمان بالعشر
أجاعل أنت بيقورا مسلّعة * ذريعة لك بين اللّه و المطر
يعنى : بىخبر بماند تلاش مردانى كه كوشش آنها به نوميدى انجاميد كه شبهاى عشر « 2 » را به باران خواهى مىرفتند . آيا تو گاوانى كه شاخههاى سلع به دم و پاى آنها بستهاند واسطهء ميان باران و خداوند قرار مىدهى ؟
نار الإصطلاء .
در خوبى و برخوردارى به آتشى كه روشن كنند تا مردم بدان گرم شوند مثل زنند . زنى عرب گفته : بهتر از آتشى بودم كه در زمستان روشن كنند و
هامش
( 1 ) - ضبط ابراهيم صالح به نقل از سيوطى : ودك طايى . ( م . )
( 2 ) - عشر : به شبهاى ده و يازده و دوازده گويند . ( م . )