گوشت در اندرون ديگها جوشيدن گرفتند .
گوشتهاى سرخ و صورتى كه هنوز آشپز به آنها چيزى نيفزوده و هنوز جوشيدن در آن تغييرى نداده كه قابل خوردن مىشود . و سرانجام به سوى اسبان بىموى نشاندار برخاستيم و نشستيم و يالهاى آنها را به سان دستار در دست گرفتيم . و اصل اين تشبيه از آن متنبّى است كه گفته :
نمشّ بأعراف الجياد اكفّنا * إذا نحن قمنا عن شواء مضهّب
يعنى : چون از كباب كردن و تف دادن گوشت برخاستيم دستان خود را به يال اسبان مىكشيم .
منطقة الجوزاء .
براى جوزاء به استعاره كمربندى نسبت دادهاند ، همانسان كه براى ثريّا ، عقد نسبت دادهاند و همدانى از همروزگاران ما گفته :
خليلىّ إنّى من محبتّى العلا * بليت بعلوىّ الصّفات أخى البدر
فعقد الثّريّا من محاسن ثغره * و منطقة الجوزاء فى خصره تجرى
يعنى : اى دوست ، من به جهت آن كه بلندى و والايى را خيلى دوست دارم به دارندهء صفات بلند - برادر بدر - دل دادم و گرفتار شدم . از زيبايى او آن كه دندانهايش چون خوشهء پروين است و كمربند جوزا در كمر او روان است .
مهور كندة .
( مهريّههاى كنده ) كنده دختران خودش را به كمتر از صد شتر به زنى نمىداد ، وقتى هم يكى از آنها را به هزار شتر شوهر داد . از اين روى مهريّههاى كنده در گرانى مثل گرديده ، تا جايى كه پيامبر ( ص ) فرمود : خدايا ملك غسّان را از ميان ببر و مهريّههاى كنده را ارزان كن « 1 » . و نيز فرمود :
پر بركتترين زنان ، آنها هستند كه زيبا ، و مهرشان ارزان باشد .
مواعيد عرقوب .
( وعدههاى عرقوب ) در پيمان شكنى و وعدهء دروغ ، به او مثل زنند . امّا عرقوب مردى بود از خيبر و بعضى گويند از عمالقه بود داستانش چنين است
هامش
( 1 ) - « اللّهم اذهب ملك غسّان ، وضع مهور كنده » .