دروغگوترين زنان بود . او كاهن روزگار خويش و بر آن گمان بود كه همزاد و پرى وى و سطيح يكى است . پس آن پرى را فرشته ناميد و پس از وفات پيامبر ( ص ) خود را پيغمبر خواند و سرانجام با مريدان خود به سوى مسيلمهء كذّاب رفت . قيس بن عاصم گفته :
أضحت نبيّتنا « 1 » انثى نطيف بها * و أصبحت أنبياء اللّه ذكرانا
يا لعنة اللّه و الأقوام كلّهم * على سجاح و من بالإفك اغرانا
أعنى مسيلمة الكذّاب لا سقيت * أصداؤه ماء مزن حيثما كانا
يعنى : زنى پيامبر ما گرديد و ما گرد سر او مىگرديم ، حال آن كه پيامبران خدا همه نرينه بودند نفرين همه اقوام بر سجاح - و آن ديگرى - يعنى مسيلمه كذّاب - باد كه ما را فريفت . الهى كه هر كسى باشد همواره تشنه بماند و تشنگى او را هيچ ابرى سيراب نگرداند . سجاح - پس از روزگارى كه پيامبرى مسيلمه را باور نداشت ، و مسيلمه نيز سخنان سجاح را نمىپذيرفت - به پيامبرى مسيلمه سر نهاد و تن خويشتن به وى تسليم كرد . . . از اين روى عرب او را به تيز شهوتى مثل زند و گويد : « اغلم من سجاح » جاحظ گفته : كسى جز طليحه و سجاح را نمىشناسيم كه نخست خود را پيامبر خدا خواند و كسانى به او ايمان آوردند پس ادعا كرد كه دروغ گفته بوده اين دو خود را پيامبر خواندند پس توبه كردند و با گروندگان خود به گفتگو نشستند و اعلام كردند كه به ناسزا و دروغ ادعاى پيامبرى كرده بودم ، تو نيز اگر شرم نمىكنى [ از ايمان خود بازگرد يا ] هر چه خواهى كن .
غناء ابراهيم بن المهدىّ .
ابراهيم از اديبترين و شاعرترين و بليغترين مردم بود ، امّا آواز نيكوى او بر همهء هنرهاى او برجستگى و فزونى داشت و [ هر رقيب را ] ناتوان و [ هر شنونده را ] افسون و خيره مىكرد . در اين فن به دو مثل زنند . شأن
هامش
( 1 ) - متن : بنيّتنا . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م . )