گردند و به يك شمشير پيامبر ( ص ) را بزنند - و خدا به همه داناست -
غصص الموت .
هر چيز ناپسند سنگين را به اندوه گلوگير مرگ مانند كنند . شاعر گفته :
و صديق كأنّه غصص المو * ت كثير المراء و يشجى الخليلا
يذكر الدّين و الخصومة فى الدّي * ن و قد حازت الكؤوس العقولا
و يصلّى فى غير وقت صلاة * ليس إلّا لأن يكون ثقيلا
يعنى : بسا دوست كه ستيزه كار است و دوستان را اندوهگين مىكند و از اين روى مانند اندوه گلوگير مرگ است دربارهء دين و خصومت با دين سخن مىگويد در حالى كه جامها بر خردها چيره شدهاند . نماز را نه در وقت خود مىگزارد و اين از آن است كه آدم گرانجان و ثقيل است .
غضب العاشق .
در زودگذرى ابر تابستان را به خشم عاشق ، و به عكس ، خشم عاشق را هم به ابر تابستان مانند كنند . بديع همدانى گفته : غضب العاشق أقصر عمرا من أن ينتظر عذرا . يعنى : زمان خشم دلداده كوتاهتر از آن است كه منتظر پوزش خواهى معشوق باشد .
غضب الملوك .
( خشم پادشاهان ) گويند : از خشم شاهان و بالا آمدن آب دريا پرهيز كنيد . بكر بن النطاح در ستايشى ارجمند دربارهء ابو دلف گفته :
و مقسّم بين القواضب و القنا * غضب الملوك و نيّة العبّاد
فإذا أبو دلف امدّ بذكره * جيشا كفاه مئونة الإمداد
يعنى : بسا كسا كه خشم شاهان و ميل دل و دعاى عابدان را ميان شمشيرهاى برّان و نيزههاى فرورونده بخش كرده « 1 » آن گاه كه ابو دلف با نام خود سپاهى را تقويت كند ، نام او رنج و هزينه لشكركشى را
هامش
( 1 ) - گويا مقصود اين باشد كه خشم شاهان چون شمشير برّان ، و دعا و نفرين دل عابدان چون نيزهها نافذ باشد .
با سپاسگزارى از استاد شهيدى كه در عين ترديد در مفهوم محصّل بيت - اين مفهوم - تا حدى پذيرفتنى - را در پاسخ سؤال بنده قلمى فرمودند . ( م . )