يعنى : شعرى دربارهء تو گفتهام كه اگر آن را نصف كنى قافيهها سرمه در چشم قصائد گردند . و از استعارههاى ديگر « عين » : عين الشمس ، عين السماء ، عين الماء ، عين الميزان ، عين المتاع ، عين النّرجس ، عين الزّمان و عين المنيّة است كه همه اينها در شعر آمده .
عين الغراب .
در درخشندگى و تيزبينى به چشم زاغ مثل زنند و گويند : « أصفى من عين الغراب ، و أبصر من غراب » همانسان كه گويند « أبصر من عقاب » جاحظ اين شعر ابن ميّاده را خوانده كه :
ألا طرقتنا أمّ أوس و دونها * حراج من الظّلماء يعشى غرابها
يعنى : شب هنگام امّ اوس پيش ما آمد ، در برابر او پارههاى شب چنان انبوه و تاريك بود كه كلاغ در آن كور مىشد . . .
به زاغ ، اعور [ - يك چشم ] نيز گويند از آن روى كه به جهت تيزبينى يك چشم را مىبندد و به يكى بسنده مىكند . بعضى نيز گفتهاند ، به جهت گرانى نمودن بر او ، او را « اعور » خوانند ، شاعر گفته :
لقّبونى الشّحيح من سوء حالى * مثل ما سمّى الشّواحج عورا
أنا فى ضدّه كأسود « 1 » قوم * ظلّ يدعى بضدّه كافورا
يعنى : از بدبختى من ، مرا بخيل و زفت ناميدند همان گونه كه كلاغان را عور خوانند من به خلاف آن [ بخشنده ] هستم مانند آن كه سياه قوم را به ضدّ آن كافور خوانند .
عين القصائد
- عين العلا .
عين القلب .
لطيفترين سخنى كه در استعاره « چشم دل » گفتهاند سخن ابو عثمان الناجم است :
لئن راح عن عينىّ أحمد غائبا * فما هو عن عين الفؤاد بغائب
هامش
( 1 ) - متن : كمأسور . ضبط نسخهء قاهره و ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م . )