تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
يعنى : در ميدان كارزار غبارى كه بالاى سر ما ايستاده ، و شمشيرها [ ى درخشان ] ، گويى در تاريكى شب ، اختران فرو مىريزند . . . دربارهء چشم بشّار ، مخلّد بن على السّلامى - در هجو و نفرين ابراهيم بن مدبّر - چنين گفته :
رأيتك لا تحبّ الودّ الّا * إذا ما كان من عصب و جلد
ارانى اللّه عزّك فى انحناء * و عينك عين بشّار بن برد
يعنى : تو را چنان ديدم كه محبت و پيوند را دوست ندارى مگر آن كه صورى باشد ( يعنى دوستى در رگ و پوست ) از خداوند مىخواهم كه عزّت تو را به كاستى و سراشيبى آورد و چشمان تو را چون چشمان بشّار گرداند .

عين البصرة

- كاهل العرب .

عين الدنيا

- كاهل العرب .

عين الدّيك .

هر چيز را در روشنى و پاكى - و نيز شراب زلال را - به چشم خروس مانند كنند . چنان كه اخطل گفته :
عقار كعين الدّيك صرفا كأنّها * لعاب جراد فى الفلاة يطير
يعنى : شراب بىآميغ چون چشم خروس ، گويى آب دهان ملخى است كه در بيابان بپرد . و موصلى حكايت كرد كه اين بيت را مىخواندم كه :
و كأس مدام يحلف الدّيك أنّها * لدى المزج من عينيه أصفى و أنور
يعنى : جام شرابى كه - با وجود آميختگى - [ چنان زلال است كه ] خروس سوگند مىخورد كه آن شراب از چشم وى درخشانتر و زلالتر است . زنى عرب چون شنيد ، گفت : اى ابا محمّد ، چنين شنيده‌ام كه خروس از نيكوترين و سزاوارترين پرندگان است ، و نپندارم كه چنين پرنده‌اى سوگند به دروغ بخورد . و يكى از ناقلان و سخن گزاران گفته :
هات مداما كأنّ فيها * تصبّ احداقها الدّيوك
يعنى : شراب ناب زلال را بياور ، چنان كه گويى خروسان آب چشم خويش
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 381 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / رضا انزابى نژاد