سمع الأرض و بصرها .
عرب در مثل گويد : « لقيته بين سمع الارض و بصرها » . اصمعى گفته معنى اين آن است كه : او را در بيابانى ديدم كه هيچ كس در آنجا نبود . و ديگرى گفته ، يعنى : در پهنا و درازاى زمين او را ديدم و توجيه آن اينكه در جايى كه نه كسى او را مىديد و نه سخنش را مىشنيد .
صاحب بن عبّاد در توصيف شكست خوردهء فرارى نوشته : « طار بين سمع الأرض و بصرها ، لا يدرى ما يطأ من حجرها و مدرها » يعنى : در تنهايى بال درآورد و گريخت ، آنسان كه نمىدانست پاى روى سنگ مىگذارد يا كلوخ .
سنّ الحسل .
عرب زمان دراز بىپايان را به افتادن دندان بچه سوسمار مثل زند و گويد :
« لا أفعل ذلك او يسقط سنّ الحسل » يعنى : آن كار را انجام نخواهم داد مگر اينكه دندان بچه سوسمار بيفتد يعنى هرگز . شاعر گويد :
انّك لو عمّرت سنّ الحسل * او عمر نوح زمن الفطحل
و الصّخر مبتلّ كطين الوحل * كنت رهين هرم أو قتل
يعنى : اگر تو را چندان عمر دهند كه دندان بچه سوسمار بيفتد يا عمر نوح در روزگاران پيشين ، - روزگارى كه تخته سنگها چون گل تر بودند - باز تو در گرو پيرى و مرگ هستى . و زيادىّ از اصمعى نقل مىكند كه او گفت : بچه سوسمار چون صد ساله گردد دندانش مىافتد ، در اين هنگام او را « ضبّ » خوانند .
سنّ القلم .
يكى از سخنوران گفته در يكى از دو دندان خامه شهد است و در ديگرى شرنگ و حنظل و اين معنى را شاعرى در شعر خود گفته :
و بين ثلاث من أنامل كفّه * قضيب به تحيا النّفوس و تقتل
يعنى : در ميان سه انگشت كف دست وى چوبى است كه با آن مردم زنده مىشوند يا كشته مىگردند .
سنّ النّادم .
عرب در هنگام بيان پشيمانى كسى گويد : فلان ، دندان پشيمانى به هم ساييد .