تا صاحب فرمود : برخيز فرزندم ، چرا مانند شانه به سر سجده مىكنى ؟
سحابة الصّيف .
هر چيزى را كه چندان نپايد به ابر تابستان مانند كنند ، گاه خشم عاشق را نيز بدان مانند كنند . هنگامى كه حكيمان بالاى تابوت اسكندر ايستاده بودند و هر يك سخنى پندآموز مىگفتند ، حكيمى گفت : [ زندگانى اسكندر ] چون خوابى بود كه شخص خفته ببيند يا چون ابر تابستانى كه به زودى كنار رود . و هر گاه براى ابن شبرمه مصيبتى مىرسيد به اين شعر تمثّل مىجست كه :
سحابة صيف عن قليل تقشّع
يعنى : ابر تابستان است كه به زودى كنار رود و بگذرد . و صاحب بن عبّاد در فصلى گفته : ابر تابستانى از قول تو پايدارتر است و خطّى كه بر روى آن نگارند از پيمان تو استوارتر . . .
سحبان وائل .
از قبيله باهله ، و سخنورى شيرين گفتار بود كه در خطابه و بلاغت به دو مثل زنند . خود گفته :
لقد علم الحىّ اليمانون أنّنى * إذا قلت : امّا بعد ، انّى خطيبها
يعنى : جماعت يمانى نيك مىدانند كه من چون گفتم « امّا بعد » سخنور آنان منم .
و حميد الأرقط ، در سخنورى به سحبان تمثّل جسته و در كند زبانى به باقل ، و مهمانى را كه داشته چنين هجومى مىكند :
اتانا و ماداناه سحبان وائل * بيانا و علما بالّذى هو قائل
فما زال منه اللّقم حتّى كأنّه * من العىّ لمّا ان تكلّم باقل
يعنى : پيش ما آمد و چنان سخن مىگفت كه در علم و بيان ، سحبان نمىتوانست به او نزديك شود !
و يكسره لقمه در دهان مىگردانيد و چون مىخواست سخن بگويد مانند باقل از گفتار باز مىماند .
سحر هاروت .
هاروت و ماروت دو فرشته بودند و نمودگار افسونگرى ، و در قرآن آمده :