بوده كه چون مردى خانهاى مىخريده يا چشمهاى و مانند آن در مىآورده براى رفع بدشگونى جنّ ، حيوانى سر مىبريد و مهمانى مىداد .
ذكاء إياس
- زكن إياس .
ذكر ابن الغز .
ابن الغز مردى از قبيلهء إياد بود . او آلتى بسيار درشت داشت و سخت آزمند نكاح بود . در حالت نعوظ به پشت مىخوابيد ، در اين موقع شتر گرگين - آن را جذل « 1 » مىپنداشت - و خود را به آن مىكشيد و مىخارانيد . . .
عبد الملك بن مروان در ياد كرد قبيلهء اياد گفت : آنها - با وجود قسّ - سخنورترين مردماند و - با وجود كعب - بخشندهترين آنها ، و - با وجود ابو دواد - شاعرترين ، و با وجود ابن الغز نكاح كنندهترين مردم .
ذكر الخصّى .
شخص ناتوان و سست را به ذكر خصى مثل زنند يعنى آلت كسى كه بيضههايش را كشيده باشند . شاعر گفته :
او ما رأيت الحادثات بأسرها * اخنت علىّ بكلكل وجران
و فترت بعد مرونة فكأنّنى * ذكر الخصّى و فقحة السّكران
يعنى : نديدى كه رويدادها ، سراسر با سينه و گردن خود بر من روى آورد و پس از سبكى و استوارى ، سست و ناتوان شدم ، درست مانند آلت خواجگان و استفراغ آدم مست .
ذلّ السؤال :
خوارى خواستن . بهترين سخنى كه در اين باره شنيدهام اين شعر است :
يقول النّاس كسب فيه عار * فقلت العار فى ذلّ السّؤال
لنقل الصّخر من قلل الجبال * اخفّ علىّ من منن الرّجال
يعنى : مردم [ به من ] مىگويند [ اين كار تو ] كسبى است ننگبار ، گفتم ننگ در خوارى گدايى است . براستى آوردن تخته سنگها از ستيغ كوهها را آسانتر دارم از منّت مردم .
هامش
( 1 ) - جذل : چوبى است كه در جاى شتران نصب مىكنند تا شتران گرگين خود را با آن بخارانند ( م ) .