از اشعار دلنشين عباس دربارهء دينار يحيى اين ابيات است :
دينار يحيى زائد النّقصان * فيه علامة سكّة الحرمان
قد دقّ منظره و دقّ خياله * فكأنّه روح بلا جثمان
أهداه مكتتما إلىّ برقعة * فوجدته أخفى من الكتمان
يعنى : دينار يحيى بسيار سبك ، و پركاستى بود و نشان سكّهء نوميدى داشت .
ديدار آن نازك و خيال آن نيز باريك بود گويى روحى بود بدون جسد . آن را پنهانى و با كاغذى به من فرستاد ، امّا من آن را نهانتر از آن يافتم كه پنهان كنم .
ديوان العرب
- تيجان العرب .
[ ذ ]
ذات الأنواط .
درخت بسيار بزرگ سرسبزى بود از آن قريش و كفّار ديگر عرب كه همه ساله به كنار آن آمده جنگ افزارهاى خود را بر آن آويخته ، پاى آن قربانى مىكردند و روزى در آن جا مىپاييدند . وهب بن جبير با اسناد به ابى واقد الليثى گويد كه : چون همراه پيامبر ( ص ) در آمديم و روانهء حنين شديم ، از نزديك آن درخت مىگذشتيم چون آن درخت سدر را ديديم - و ما در آن هنگام هنوز از دلبستگيهاى جاهليت چندان نبريده بوديم - پيامبر ( ص ) ما را از كنارهء راه مىبرد ، گفتيم : اى پيامبر خدا ، راه را از كنار ذات الانواط بينداز و براى ما نيز درختى مانند ذات انواط قرار بده ، همان گونه كه از آن ديگران است .
پيامبر ( ص ) فرمود : اللّه اكبر ، به خدا كه اين سخن مانند سخن قوم موسى است كه به پيامبر خود گفتند :
« اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ »
« 1 » امّا شما نيز به تمامى شيوههاى مردمان پيش از خود را در پيش مىگيريد . و به راه خود رفت .
ذات الخمار .
لقب حنيده دختر صعصعه و عمّهء فرزدق است . او مىگفت : هر كس از زنان عرب چهار مرد بزرگ از محرمان - از آن گونه كه من دارم - داشته باشد و پيش
هامش
( 1 ) - سوره اعراف ، 138 .