دابّة الارض ] راست شده و با حكمرانى او بر ما ، وعدهء عذاب خداوند ما را ، به وقوع پيوسته .
دار أبى سفيان .
در امن و امان بودن جايى به خانهء ابو سفيان مثل زنند و داستان آن چنان است كه چون پيامبر ( ص ) مكّه را گشود و به خانه ابو سفيان درآمد خواست دل ابو سفيان را به دست آرد و بزرگوارى خويش را در عين توانايى نشان دهد ، فرمود : هر كس به خانهء ابو سفيان درآيد در امان است . ابو سفيان گفت :
به خانهء من ؟ اى رسول خدا ، به خانهء من ؟ پيغمبر فرمود : بلى به خانهء تو ، اى ابو سفيان . و اين شيوه همچنان بجا ماند .
و هنگامى كه امير بزرگوار صاحب الجيش - ابو المظفّر نصر بن ناصر الدين - خداوند همواره او را يار باشد - سرخس را گشود و به شهر درآمد ، فرمان داد :
هر كس به خانهء ابو سفيان درآيد در امان است ، منظورش خانهء ابو سفيان سرخسى قاضى بود . مردم اين فرمان و تعريض او را بسى پسنديدند .
دار البطّيخ .
ميدان يا بازارى است كه در آن هر گونه ميوه و سبزى مىفروشند گر چه گويند بازار خربزه . ابن لنكك مثل نيكويى زده ، آن جا كه گفته : كلاب بن حمزه ، شاعر مقيم ديار ربيعه ، ابا الهندام را چنين مىنكوهد :
أنت ابن كلّ البرايا لكن اقتصروا * على ابن حمزة وصفا غير تشميخ
كدار بطيّخ تحوى كلّ فاكهة * و ما اسمها الدّهر إلّا دار بطّيخ
يعنى : تو فرزند تمام مردم هستى ليكن در وصف او را - بدون كبر - تنها به على بن حمزه نسبت دادهاند مانند بازار خربزه كه هر چند در آن هر گونه ميوه باشد اما در درازاى روزگار « دار بطّيخ » خواندهاند . جاحظ در كتاب الأمصار گفته : بازارهايى كه در آنها غلّه بسيار باشد سه است : دار البطّيخ در سرّ من رأى ، و دار الزّبير در بصره ، و دار القطن در بغداد . . .
دار بلاقع
- حصن تيماء .