يعنى : « شهر » دين خود را به خورجينى فروخت ، پس از تو - اى شهر - چه كسى قرآن خوانان را درستكار خواهد شمرد . از آن پس خورجين شهر مثل گرديد . بارى ، مردى به او گفت : اى شهر من تو را دوست مىدارم . گفت چرا دوست نداشته باشى كه من برادر تو هستم در كتاب خدا « 1 » و عليه دين خدا با تو شريك و همراهم و رنج و هزينهام بر عهده تو نيست و بر ديگران است .
خزّ السّوس
- سكّر الاهواز .
خشونة القنفذ .
در درشتى و زبرى به خارپشت مثل زنند و گويند : « اخشن من قنفذ » .
كشاجم در توصيف خربزه گفته :
و طيّب اهدى لنا طيّبا * فدلّنا المهدى على المهدى
لم يأتنا حتّى أتتنا له * روائح أغنت عن النّدّ
به ظاهر أخشن من قنفذ * و باطن ألين من زبد
كأنّما تكشف منه المدى * عن زعفران شيب بالشّهد
يعنى : دوست پاكيزه خويى كه ميوهء نيكويى به ما بخشيد كه خوشى آن نشان از خوشى آن دوست بخشنده داشت . هرگز چنان چيزى به ما نرسيده بود ، امّا چون بوى خوش آن به ما رسيد ما را از بوى خوش عنبر و مشك و عود بىنياز كرد . پوست آن درشتتر از خارپشت بود امّا اندرونى نرمتر از سرشير داشت . با بريدن كارد گويى زعفران آغشته به شهد بود .
خصر زنبور .
باريكى كمر معشوق زيبا روى - از دختركان و پسران سادهروى - را به كمر زنبور مانند كنند . عمر بن ابى ربيعه گفته :
و ثلاث لقيت فى الحجّ يوما * كظباء المها ملاح ظراف
يتقابلن كالبدور على الأغ * صان فى مثقل من الأرداف
بخصور تحكى خصور الزّنابي * ر دقاق هممن للإنتصاف
هامش
( 1 ) - اشاره دارد به آيهء« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »( م . ) .