را به زنجير مىكشيدم تو حجر الاسود كعبهاى اگر كسى با تو نبود تو را بوسه باران مىكردم .
خاصى الأسد .
كسى را كه به كارى بزرگ اقدام مىكند و دست به سوى مردى بزرگ دراز مىنمايد به اخته كننده شير يا بيرون آورندهء خايهء اين حيوان مانند كنند و در مثل گويند : « اجرأ من خاصى الأسد » محمد بن حبيب ، از قول ابى عمرو گفته : « أجرأ من خاسئ الأسد » يعنى : دليرتر از خاسئ « 1 » شير ، و اين همان كسى است كه شير را مىپرورد و چون خواهد كه او را دور كند گويد : « اخسأ » دور شو . كه در قرآن نيز آمده : « اخسؤا فيها و لا تكلّمون » « 2 » .
خاصى خصاف .
خصاف نام اسبى بود از آن مردى از قبيلهء باهله . عرب در امثال خود گويد : هو اجرأ من خاصى خصاف : يعنى فلان از اخته كنندهء خصاف نيز دليرتر است . داستان او چنين بود كه يكى از ملوك ، خصاف را براى گشنى از صاحبش خواست اما مرد او را اخته كرد ، از آن پس به جرأت و جسارت او در برابر پادشاه مثل زدند .
خاصى العير .
عرب كسى را كه از كارى نوميد و دست خالى برگشته باشد گويد : فلان كس مانند اخته كنندهء گورخر بازگشت ، زيرا كه در دستهاى اخته كننده ، جز آلت و بيضههاى حيوان نماند . و ابو خراش در اين باره شعرى گفته كه كنون به ياد ندارم « 3 » .
هامش
( 1 ) - متن : خاصى . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م . ) .
( 2 ) - سورهء مؤمنون - 108 .
( 3 ) - آن بيت اين بود :فجاءت كخاصى العير لم تحل جاجة * و لا عاجة منها تلوح على وشميعنى : آن زن مانند اخته كننده گورخر آمد بدون اين كه به خود زيور بسته باشد يا خر مهرهاى يا دندان فيلى كه خالكوبى وى از آنها آشكار شود . ( م . )