گرفتن چيزها با دست ، و لقمه درست كردن و در دهان گذاشتن ، و گردو شكستن و مغز آن راى در آوردن ، و استوار و درست انجام دادن هر كار و چيزى كه بدان وادارش كنند و عادتش دهند ، كاملا به چشم مىخورد .
و از آنجايى كه بوزينه به آدمى ماننده است در تقليد بر وى فزونى دارد و در آن امر بر وى مثل زنند و گويند : « مقلّدتر از بوزينه » يا « آزمندتر از بوزينه » زيرا هر كه راى بيند از وى تقليد كند . روزى ابن الرومى روى به ابو الحسن اخفش كرد - كه با كبر و غرور راه مىرفت - و اين ابيات راى سرود :
هنيئا يا ابا حسن هنيئا * بلغت من الفضائل كلّ غايه
شركت القرد فى قبح و سخف * و ما قصّرت عنه فى الحكايه
يعنى : اى ابو الحسن گوارا باد بر تو آن كه از فضائل و ارجمنديها به بالاترين پايگاه رسيدهاى ، در زشتى و سبكسارى با بوزينه انبازى دارى و در تقليدگرى از وى كم نمىآورى .
حكم الصّبىّ .
دربارهء كسى كه در خواستن چيزى در حق دوستش ستم مىكند به حكم كودك مثل زنند ؛ شاعر گفته :
و لا تحكما حكم الصّبىّ فانّه * كثير على ظهر الطريق مجاهله
يعنى : مانند كودك حكم نكنيد كه بر روى زمين راههاى بىنشان بسيار است .
و هر گاه بر ابو سفيان بن حرب همسايهاى وارد مىشد ، به او مىگفت : تو مرا به همسايگى برگزيدى پس جنايت در حق من از تو نيست از دست توست .
پس هر گاه دستى در حق تو جنايت كرد ، دربارهء من آن حكم كن كه كودكى دربارهء كسانش كند . و قديد « 1 » بن منيع به جديع بن على گفت : تو بر من آن حكم كن كه كودكى دربارهء كسانش حكم كند .
هامش
( 1 ) - قديد . از اشراف قبيله منقرى است و حكمران خراسان در روزگار يوسف بن عمر بوده . متن : قدير . از روى ضبط ابراهيم صالح برگرفتيم . ( م ) .