تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
يعنى : اگر مىخواستم به تو تنها آن چيزى را ببخشم كه شايستهء ارج من و تو باشد ، تنها جنّه المنتهى را به تو اهدا مىكنم تا در جامه‌هاى سبز بهشتى بخرامى .

جند ابليس :

لشكر ابليس . به مردم بىشرم و بىحيا گفته مىشود . شاعر گفته :
و كنت فتى من جند ابليس فارتقت * بى الحال حتى صار ابليس من جندى
يعنى : من در بىشرمى از ياران و پيروان ابليس بودم ، امّا كنون در اين زمينه چندان فراتر رفته‌ام و حالم چنان گشته كه ابليس سپاه و فرمان بر من گرديده .

جنون المعلّم .

ديوانگى و سبك مغزى معلّمان زبان زد است . شاعرى گفته :
فان كنت قد بايعت مروان طائعا * فصرت اذن بعد المشيب معلّما
و فارقت قومى مؤثرا لعدوّهم * و أصبحت فيهم ذاهل العقل مفحما
يعنى : اگر از مروان اطاعت مىكردم ناگزير - پس از پيرى - معلّم مىشدم ، و از كسان خود مىبريدم و دشمنان را برمىگزيدم ، و در ميان آنها بىخرد و درمانده مىگشتم . در كتاب « جراب الدولة » آمده كه : معلمى به تماشاى جنگ ايستاده بود ، تيرى به سرش خورد . دوستانش گفتند ، آن را آهسته درآوريد تا به مغزش آسيبى نرسد . معلّم گفت : هرگونه خواهيد درآوريد ، اگر مرا مغزى بود به تماشاى جنگ نمىآمدم !

جهد البلاء .

حالتى كه در آن مرگ را بر زندگانى برگزينند . در اينكه جهد البلاء چيست ، سخنان گونه گون گفته‌اند . . . گويند روزى مأمون به همدمان خود گفت : جهد البلاء چيست ؟ عمرو بن مسعده گفت : شبى دراز كه آدمى - از بيم زورمندى كه ناگه او را دستگير كند - دمى چشم بر هم ننهد . مأمون گفت اين هنوز جهد البلاء نيست . صالح عبّاسى گفت : سرآمدن نعمت است و دريده شدن پردهء حرمت ، و سرگشتگى در كار . مأمون گفت همين سرگشتگى بس است حجّاج بن خيثمه گفت : آن كه