را نيز گناهى نبود ؛ جز آنكه بيست سال در بنيان آن كاخ روزگار گذاشت و آن را با آجر و ملاط برافراشت پس آن گاه كه ساختمان پايان يافت و خورنق آماده گرديد و چون كوهى بلند و استوار برآمد و سنّمار ، در دل اميدهاى نيكو پرورده بود و چنان مىپنداشت كه نعمان او را به بخششهاى خويش خواهد نواخت و او را مقرّب و محبوب خود خواهد گردانيد ؛ فرمود : اين كافر بد كيش را از فراز كاخ به زمين افكنيد . سوگند به جانم كه چنين پاداشى از پرشگفتترين كارها است !
جفان ابن جدعان .
عبد الله بن جدعان از صاحبان احسان و سفره در قريش بود ، مانند هاشم بن عبد مناف او نخستين كسى بود كه براى مهمانان خود پالوده درست كرد . . . و ديگهايى داشت كه ايستاده و سواره از آنها غذا برگرفته مىخوردند .
گويند يك بار كودكى در يكى از آن ديگها افتاد و غرق شد ، از آن روز باز به بزرگى ديگهاى وى مثل زدند . و ديگهاى سليمان بيشتر در خور مثل است كه خداوند در وصف آنها فرموده :
« وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ »
« 1 » .
جلد النّمر .
عرب در هنگام رو در رو شدن و دشمنى نمودن گويند : فلان از براى آنها پوست پلنگ پوشيد . شاعر گويد :
انّ اخوانى من كندة قد * لبسوا لى خمسا جلد النّمر
يعنى : دوستان من از قبيله كنده از براى من پنج بار پوست پلنگ پوشيدند .
جلدة السّماء .
كبد السماء . و - جلدة الماء .
جلدة الماء .
بحترى در بيتى اين استعاره را به كار برده و گفته :
ابديت لى عن جلدة الماء الّذى * قد كنت أعهده كثير الطّحلب
يعنى : از پوسته و روى آبى كه با آن الفتى داشتم خزهها را كنار زدى .
ابن المعتّز اين استعاره را براى آسمان به كار برده و گفته :
هامش
( 1 ) - سبأ 13 .