پدر مىخواهد ، به خواستگارى نمىآيد . ابو تمّام در شعر خويش بدانها مثل زده و گفته :
امّا القوافى فقد حصّنت عذرتها * فما يصاب دم منها و لا سلب
منعت الّا من الأكفاء منكحها * و كان منك عليها العطف و الحدب
و لو عضلت عن الاكفاء ايّمها * و لم يكن لك فى اطهارها « 1 » ارب
كانت بنات نصيب حين ضنّ بها * عن الموالى و لم تحفل بها العرب
يعنى : تو بكارت قافيهها را استوار نگاه داشتى كه نه كسى از آنها خونى ديد و نه جامهاى . آنها را از هر خواستگار و شويى - جز همالان خود - بازداشتى ، در حالى كه تو در حق آنان دلسوز و مهربان بودى .
و اگر تو از شوهر دادن دختران امساك كنى - هر چند كه در مال و خواستهء شوهران گرامى آنها ، تو را حاجتى نيست - آن دختران [ شعر تو ] همچون دختران نصيب گردند كه او آنها را به خواستگاران عجم نداد و كسى از عرب نيز آنها را نخواست .
بنات وردان .
كرمهايى كه در نجاست زندگى مىكنند ، سوسك .
صاحب بن عبّاد شبى در مجلسى كه بوى ناخوش آنجا او را مىآزرد به صاحبخانه گفت :
فما عدمنا من الكنيف كما * قعدت الّا بنات وردان
در اين جا كه تو نشستهاى ، جز سوسك چيزى از مستراح كم ندارد .
بنت الحارث بن عباد .
از زنانى كه در زيبايى و ارجمندى به دو مثل زنند دختر حارث بن عباد است . جاحظ دربارهء زنى از بنى مرّه خوانده :
جاؤا بحارشة « 2 » الضّباب كانّما * جاؤا ببنت الحارث بن عباد
هامش
( 1 ) - متن : اطهار . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم ( م ) .
( 2 ) - متن : بحارثة . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م . )