و بدان زمانه حلال بودى كه مردى دو خواهر را بيكجا بزنى كردى و همه اهل ابرهيم بدان بودند تا بوقت موسى . پس خداى عزّ و جلّ بوقت موسى اين بتورات اندر حرام كرد ، و بزفان عيسى ، و به قرآن « 1 » اندر حرام كردند بزفان محمّد ، چنانك گفت عزّ و جلّ :
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ
« 2 » ، هر چه از زنان حرام كرد بزنى كردن مردان را ، همه بدين آيت اندر بگفت . پس به آخر گفت :
وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ .
« « 3 » » گفت حرام كرد بر شما اين همه كه ياد كردم ، و اين نيز كه فراهم آرند ميان دو خواهر مگر آنك از پيش كردهاند .
و انك گفت
إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ
« « 4 » » ، دليل است كه پيش تا موسى و عيسى و محمّد عليهم السّلام بيرون آمدند روا بود ، پس حرام گشت .
پس چون هر دو دختر يعقوب را گشتند خالش خواستهء خويش بر يعقوب فراخ كرد ، و خواستهء يعقوب بيشتر زان خالش شد و هفت سال ديگر با خال ببود .
مر يعقوب را دو پسر ديگر آمد از اوليا « 5 » كه خواهر مهتر بود يكى را ازنالون « 6 » نام كرد و ديگرا يسحر « « 7 » » و از راحيل هيچ فرزند نيامدش .
پس اين راحيل را يكى كنيزك بود نامش زلفه ، اين زلفه را بر يعقوب بخشيد ، گفت ترا از من فرزند نيست مگر ازين كنيزك فرزند آيدت .
پس يعقوب را ازين زلفه دو پسر آمد يكى را دان نام كرد و ديگر را
هامش
( 1 ) - و هم چنان بانجيل اندر بر زبان عيسى حرام كرد و بفرقان . ( خ ) - و هم چنان بانجيل اندر حرام كرد برزفان عيسى . ( نا )
( 2 ، 3 ، 4 ) - النساء 23 .
( 5 ) - ازين اوليا . ( نا ) - آمد از اوليا . ( صو ) ، درين جا در متن هم « اوليا » ضبط شده و صحيح « ليا » ست چنان كه در تاريخ طبرى است
( 6 ، 7 ) - زبالون نام كرد و ديگر را يسحر . ( خ ) - زبالون و يسحر . ( تاريخ طبرى ) - در متن : « ديگرا - ديگر را »