زندگى و غلبه بقواى مرگ ، يعنى ترقى دادن تمدن مخصوصا زراعت ، بشر خود را در رديف ياوران « خرد نيك » قرار ميدهد . در سه اصل « انديشه نيك » ، « گفتار نيك » ، « كردار نيك » بيشك در اصل تكاليف دينى منظور نظر بوده است ولى در هر حال اين سه اصل محتوى جرنومههاى يك « ايده » اخلاقى است ، كه بعدها بتدريج تكامل يافت . جزاى نيكان بهشت و تندرستى و بيمرگى و ساكن شدن در مقام مينوگان است ، و كيفر بدكاران عذاب طولانى در مقام دروغان گذشته از بازخواستى كه بلافاصله پس از مرگ از فرد خواهد شد ، در گاثاها اشارتى مىبينيم بيك بازخواست و داورى عام و نهائى بوسيله « روان و آتش » ، يعنى روان مزداه و آزمون آتش ( آزمون فلز گداخته ) ، در روزشمار ، وقتى كه آخرين نبرد بين لشگرهاى دو گوهر نيك و بد با پيروزى مزداه پايان پذيرد .
بين اوستاى معروف به « قديم » ، كه گاثاها هسته و مغز آن را تشكيل مىدهد و « اوستاى جديد » چه از لحاظ افكار دينى و چه از لحاظ مقام خدايان و ايزدان فرق بارزى موجود است ، چون پس از زردشت روحانيون نتوانستهاند خدايان و ايزدانى را ، كه مقبول عامه مردم بودند ، به كلى از ميان ببرند ، ناچار اين ايزدان را در رديف ايزدان مخصوص گاثاها قرار دادهاند . يشتهاى قديم ، كه در ستايش ايزدانى چون ميثر و اردوى سورا اناهيتا و ستاره تشترى « 1 » ( تشتر كه آن را با شعراى يمانى « 2 » يكى مىدانند ) ورثرغن ( بهرام ) و خورنه ( فر ، خره ) و فروشىها « 3 » ( فروهرها ، فرشتههاى حافظ مؤمنين ) و غيره با افكار و عقايد زردشتى تطبيق شد و علاوه بر آن يشتهاى جديدى طبق آيين زردشت سرودند .
اين عمل هنگامى صورت گرفت ، كه كيش زردشت هنوز محدود بنواحى شرقى ايران بود . بعدها اين جنبش دينى سرزمين ماد را فراگرفت و طبقه روحانيون آنجا يعنى « مغان » عاملين غيور و سرسخت و متعصب اين كيش شدند . تاريخ
هامش
( 1 ) -Tishtrya( 2 ) -Sirius( 3 ) -Fravashi