برگزيدهء خود افغانها را شكست داده اردوگاه آنان را تصرف نمود و سواره نظام او مهاجمين قلعوقمع شده را تا قندهار تعقيب نمود و بدينسان اولين كوشش محمود به بدبختى و شكست خاتمه يافت . كرمان اين وقت داراى پادگان قوى و قلاع مستحكمى گرديد و براى جلوگيرى از خطر احتمالى هجوم و استيلاى افغانها همهگونه احتياطات لازم به عمل آمد ، بعلاوه لطفعلى خان يك ارتش نيرومندى تحت اختيار خود قرار داد و بدينطريق ديگر احتمال تكرار چنين حملهاى از طرف افغانها متصور نبود .
خفت و رسوائى وزير و لطفعلى خان
در اين اثناء شاهنشاه ايران غافل از اينكه فنا و نابودى او نزديك شده است هنوز از سعايتهاى دربارى اغفال شده و به كلى گيج و ديوانه شده بود ، چنان كه فتح على خان وزير متهم به خيانت و تحريك عدهاى از كردها به قتل شاه در شب گرديد . شاه از خواب بيدار شده و دچار وحشت و اضطراب گرديد و در همان شب حكم قتل وزير را صادر كرد . چشمان اين مرد بيچاره را درآوردند و براى اينكه بفهمند ثروت خود را كجا پنهان كرده به شكنجه و عذاب او پرداختند ، ولى در همان موقع شاه ملتفت شد كه گول خورده است فورا عدهء از نجبا دعوت شدند و وزير خود را در حضور آنان تبرئه نمود ، ولى چه فائده صدمه و آسيب وارد شده بود . لطفعلى خان برادرزن او كه براى هجوم به قندهار نيروى عظيمى گردآورده و آنها را تعليم ميداد از شغل خودش معزول گرديد و چنان كه معمول اين مواقع است تمامى سپاه او متفرق گرديد و بالنتيجه ايران در يك چنين موقع بحرانى خطرناك در تاريخ خودش بواسطهء حماقت و ابلهى پادشاه ضعيف النفس خود تقريبا بيدفاع گرديد .
علائم و خبرهاى بد و مشئوم
سال 1134 ه ( 1721 ) پر از مصيبت و بلا بود : افغانهاى ابدالى بدون مانع و معارضى خراسان را غارت كردند . در مغرب هم لزگىها شماخى كرسىنشين شيروان را بهباد غارت و خرابى دادند ، ولى ظهور علائم بد و خبرها و فالهاى مىشوم بيش از هجوم و غارت و خرابى شهرها موجب وحشت و اضطراب مردم گرديد . يك زمين