تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
نصرت پناه حركت و در منزل علمداران محاذى كركوك به مقابله سرعسكر صفوف رزم برآراست توپال پاشا سرعسكر از ديدن آن سپاه قيامت اثر سرآسيمه و متحير ماند و پشت به قلعه كركوك داده به اظهار تمارض و عدم تعارض دفع الوقت نمود و دو روز اصلا به مقابله نيامد و لشكر قزلباش سورداش را كه قلعهء در دو فرسنگى كركوك بود مفتوح كردند و آذوقه بسيار بدست آوردند و عزم تسخير بغداد پيشنهاد همت و الا شد و حكم شد كه ذخيره و آذوقه در دياله به جهت صرف ايام محاصره بغداد جمع نمايند و خود به قراتپه آمد روميه اجتماع آذوقه و غله و سكونت قراتپه را حمل بروهنى از طرف ايران كردند و توپال عثمان پاشاى سرعسكر از كركوك بدرآمده ممش پاشا را با دوازده هزار كس بر سر اردوى طهماسبقلى خان فرستاد چون اين خبر شايع شد طهماسبقلى خان با سپاهى زبده و نخبه از قراتپه بر سر ممش پاشا كه در حوالى آق دربند منزل كرده بود راند و كوس حربى به غرش درآورد در اثناى جنگ و غرش توپ و تفنگ سرعسكر نيز از راه دررسيد حملات متواتره قزلباشيه سپاه ممش پاشا را از يكديگر پراكنده و هزيمت ايشان به صفوف سرعسكر پهلو زد رزم در پيوسته شد . نظم
ز لشكر برآمد سراسر خروش * زمين پرخروش و هوا پر ز جوش ز آواى اسبان و بوق سپاه * شده قيرگون جسم خورشيد و ماه همى تيغ باريد گفتى ز ابر * پس و پشت بر جوشن و خود و كبر درخشيدن تيغ الماسگون * بكردار آتش بگرد اندرون
قريب ده هزار نفر از روميه عرضه تيغ بىدريغ و سه هزار كس اسير گرديد الله يار نام كرايلى بسرعسكر رسيده به ضرب شمشير سر او را بريده به حضور آورد و جميع اردوى ممش پاشا و توپخانه و احمال و اثقال روميه به تصرف قزلباشيه درآمد و سر سرعسكر را به بدن او ملحق كرده به حكم طهماسبقلى خان در تخت روان نهاده به عبد الكريم افندى قاضى عسكر روميه دادند كه او را برده در روم مدفون سازد و مظفر