غروب آفتاب به اطاق خلوت مىرود ، در آنجا قيد كار را از خود برمىدارد ، و با سه چهار نفر از ندماى خود به غذا خوردن و صرف شراب مىپردازد ، بيش از سه چهار استكان شراب نمىخورد و وقت خود را به كمال آزادى و مزاح مىگذراند . در صحبت خلوت هيچكس مأذون نيست يك كلمه از امور دولتى سخن براند و در اوقات ديگر هم نبايد ندما و همصحبتهاى شب ، نظر به الفت و موانستى كه دارند ، بر خلاف رسم همقطاران خود ، به طرز محرميّت رفتار نمايند ، دو نفر از انيسهاى شب او در اين باب خطا كرده و در مجلس عمومى به او بطور نصيحت حرف زدند ، فورا حكم كرد [ تا ] آنها را بهقتل رسانيدند و گفت : اين مردمان سفيه ، كه فرق ما بين نادر شاه و نادر قلى را نمىفهمند ، قابل زندگى نيستند . با كسانى كه در صحبت خلوت به او خوش مىآيند و در بيرون حدّ ادب و تعظيم را از دست نمىدهند ، زياده از حدّ و اندازه مهربانى مىكند ، ولى در خارج از خلوت محل ملاحظه نيستند و حرف آنها مسموعتر از ساير اقران آنها نيست . مادر نادر شاه در سنهى 1737 ميلادى مطابق سنهى 1150 هجرى زنده بود ، و به خواهش بعضى كه به خانوادهى صفوى اخلاص مىورزيدند ، چندى بعد از آنكه شاه طهماسب گرفتار شد ، به نادر شاه التماس مىكرد كه او را مجددا به سلطنت برقرار كند ، و مىگفت : يقين دارم كه پادشاه تلافى خواهد كرد و ترا تا عمر دارى سردار قشون خواهد نمود . نادر شاه از او پرسيد كه واقعا به آنچه مىگوئى معتقدى ؟ جواب داد : كه معتقدم : نادر خنديد و گفت : اگر منهم پيرزنى بودم شايد همين خيال را مىكردم ، ولى خواهش دارم در امور دولت مداخله نكنيد ، و به خود زحمت ندهيد !
زن او عمّهى شاه طهماسب و خواهر كوچك شاه سلطان حسين بود ، و شنيدم يك دختر بيشتر از او نداشت . چند طفل از صيغهها و دو پسر از زنى كه در سوابق ايام قبل از اشتهار گرفته بود ، داشت . پسر بزرگ او رضا قلى ميرزا بيست و پنج ساله است ، از طفوليت ميان قشون بزرگ شده و از سربازى به تدريج به سرتيپى رسيده و در وقت قشونكشى نادر به هندوستان ، نايب السلطنه ايران شد .
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 140
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٤٠