تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
زحل چه عقيده داريد ؟ آن مرد گفت : ستارهء نحسى است ، حضرت فرمود : چنين سخنى مگو زيرا زحل ستارهء امير مؤمنان عليه السّلام و ستاره اوصياء است . . . تا به آخر . 370 - ياسر خادم گويد : به امام هشتم حضرت رضا ( ع ) عرضكردم : من در خواب ديدم قفسى را كه گويا هفده شيشه در آن بود و بناگاه آن قفس افتاد و شيشه ها بشكست ، حضرت فرمود : اگر خواب تو درست باشد مردى از خاندان من خروج كند كه هفده روز بيش سلطنت نكند و سپس بميرد ، پس محمد بن ابراهيم بهمراهى ابى السرايا در كوفه خروج كرد و هفده روز بيش عمر نكرد و سپس بمرد . شرح - داستان خروج ابو السرايا در كوفه و بيعت مردم با محمد بن ابراهيم و پس از او با على بن عبد الله بن حسين را مرحوم محدث قمى در كتاب تتمة المنتهى بتفصيل نقل كرده است هر كه خواهد بصفحات 192 - 200 از كتاب مزبور مراجعه كند . 371 - محمد بن سنان گويد : در زمان خلافت هارون به امام رضا ( ع ) عرضكردم : همانا شما خود را به اين امر ( امامت شيعيان ) مشهور كرده اى و بجاى پدرت نشسته اى در صورتى كه از شمشير هارون خون ميچكد ( و اگر بداند كه شما پس از پدرت امام شيعيان هستى تو را خواهد كشت ) ؟ فرمود : آنچه مرا بر اين كار دلير ساخته و جرأت داده است گفتار رسول خدا ( ص ) است كه فرمود : اگر ابو جهل موئى از سر من كم كرد پس گواه باشيد كه من پيغمبر نيستم ، و من نيز بشما ميگويم : اگر هارون موئى از سر من كم كرد گواه باشيد كه من امام نيستم .

[ احتجاج امام صادق - ع - بر عمريها ]

372 - سماعة گويد : مردى از اولاد عمر بن خطاب متعرض كنيزى از يكى از فرزندان عقيل شد كنيزك بآقاى خود ( آن مرد عقيلى ) شكايت او را برد و گفت : اين مرد عمرى مرا مىآزارد ، مرد عقيلى به او گفت : به او وعدهء وصل بده و او را براهرو خانه درآور ، كنيزك چنان كرد و چون مرد عمرى بدهليز خانه درآمد مرد عقيلى به او حمله برد و او را كشت و جنازه اش را سر راه انداخت ، كسانى كه از نژاد ابو بكر و عمر و عثمان
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 70 | الشيخ الكليني / سيد هاشم رسولي محلاتى