و نه تو و نه ما را بر ايشان راهى است ، و اينها امام و پناهگاه خود را پس از پيغمبرشان دانستند .
در اين وقت بود كه شيطان لعنه الله افسرده و غمناك از آن محضر دور شد ، و رسول خدا ( ص ) به من خبر داد كه چون از اين جهان برود مردم پس از مخاصمه با يك ديگر در سقيفهء بنى ساعدة با ابو بكر بيعت كنند ، و از آنجا به مسجد روند ، و نخستين كسى كه بالاى منبر من با ابو بكر بيعت كند شيطان است كه به صورت پيرمردى كوشاى در عبادت بدان جا برود و چنين و چنان بگويد ، سپس از آنجا بيرون رود و شياطين و پيروان خود را گرد آورد ، و با بينى خود سوت كشد و جست و خيز كند و بدانها گويد : هرگز ، شما خيال كرديد كه مرا بر ايشان راهى نيست ، اكنون ديديد من با آنها چه كردم تا بالاخره دستور خداى عز و جل و فرمانبردارى او را ، و هم آنچه را رسول خدا ( ص ) بدانها دستور داده بود همه را واگذاشتند .
[ در بارهء منافقان ]
542 - جابر از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه چون رسول خدا ( ص ) در روز غدير خم دست على عليه السّلام را بدست گرفت ( و آن حضرت را براى جانشينى خويش منصوب فرمود ) شيطان در ميان لشكريانش فرياد زد ، و هيچ يك از آنها چه در خشكى و چه دريا بجاى نماند جز آنكه بدنبال فرياد او بنزدش دويدند ، و گفتند :
اى آقا و سرور ما چه بر سرت آمده كه ما تاكنون از تو فريادى وحشتناكتر از اين نشنيده بوديم ؟ بدانها گفت :
اين پيغمبر كارى كرد كه اگر براستى اين كار سرانجامى بگيرد هرگز كسى خداى را معصيت و نافرمانى نكند ! در پاسخ گفتند : اى آقاى ما تو همانى كه با آدم ابو البشر چنان كردى ! و چون منافقان ( كه در آن انجمن در غديرخم حاضر بودند ) گفتند : اين مرد ( يعنى رسول خدا ) از روى هواى نفس و دلخواه خود سخن ميگويد ، و يكى از آن دو نفر برفيقش گفت : مگر نمىبينى كه چشمانش