در آنجا نزد ايشان توقف فرمود ، و آنها بدان حضرت ميگفتند : اگر در اينجا ميمانى ما براى شما منزل و مسجدى بسازيم ؟ و آن حضرت در پاسخ آنها ميفرمود : نه ، من چشم به راه آمدن على بن ابى طالب هستم و به او دستور دادهام خود را به من برساند ، و تا او نيايد من جايى منزل نگيرم و او ان شاء الله به زودى خواهد آمد .
و هم چنان كه آن حضرت در خانهء عمرو بن عوف بود على عليه السّلام از مكه آمد و همان جا ورود كرد ، و رسول خدا ( ص ) پس از آنكه على عليه السّلام آمد از قبا بمحلهء بنى سالم بن عوف آمد و على ( ع ) هم همراه او بود ، در آنجا هنگام طلوع خورشيد روز جمعه بود كه رسول خدا ( ص ) براى اهل آن محل نقشهء مسجدى را كشيد و قبلهء آن را معين فرمود ، و نماز جمعه را دو ركعت در آنجا خواند و دو خطبه هم براى نماز ايراد فرمود .
سپس همان روز بوسيلهء همان شترى كه از مكه با آن آمده بود بسوى مدينه حركت فرمود و على ( ع ) نيز با آن حضرت بود و از او جدا نميشد ، و پابپاى او ميرفت ، و رسول خدا ( ص ) به هيچ يك از قبائل انصار كه سر راه او بودند برخورد نميكرد جز آنكه باستقبال مىآمدند و از او درخواست ميكردند بمحلهء آنها فرود آيد ولى آن حضرت در پاسخ آنها ميفرمود : راه شتر را باز كنيد كه او مأمور است ، شتر هم چنان كه رسول خدا ( ص ) مهارش را بر سرش انداخته بود پيش رفت تا همين جايى كه اكنون مشاهده ميكنيد رسيد و در اين هنگام با دست خود اشاره بدرب مسجد رسول خدا ( ص ) كرد همان درى كه نزد آن بر جنازه ها نماز ميخوانند - ناقهء رسول خدا ( ص ) باينجا كه رسيد توقف كرده زانو زد و خوابيد و گردن و سينهء خود را به زمين گذارد ، رسول خدا ( ص ) پياده شد ، و ابو ايوب ( انصارى كه خانه اش مقابل آنجا بود ) پيش آمد و بار
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٧٩