تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
و چون از جايى كوچ ميكردند ميگفتند : اين لشكر محمد است كه مىآيد . و بدين ترتيب ابو سفيان ( قائد لشكر مشركين ) به مكه آمد و جريان را باهل مكه گفت ، و دنبال او چوپانان و هيزم كشان به مكه آمدند و گفتند : ما لشكر محمد را ديديم ( كه پشت سر لشكر ابو سفيان بود ) و هر گاه كه ابو سفيان كوچ ميكرد آنها در جاى او منزل ميكردند و پيشاپيش آنان سوارى كه بر اسب سرخ موئى سوار بود از اينان تعقيب ميكرد و مردم مكه هم ( با شنيدن اين كلمات ) ابو سفيان را بباد سرزنش و ملامت گرفته توبيخش كردند . پيغمبر ( ص ) در حالى كه پرچم جنگ بدست على عليه السّلام بود و پيشاپيش آن حضرت ميرفت از احد ( به سمت مدينه ) حركت كرد ، و چون با پرچم خويش از گردنه سرازير شد و مردم او را ديدند ، على عليه السّلام فرياد زد : اى مردم اين محمد است كه نه مرده و نه كشته شده است ، پس همان كسى كه پيش از اين گفته بود : « با اينكه ما شكست خورده و گريخته‌ايم باز هم ما را مسخره مىكند » گفت : اين على است كه پرچم در دست دارد ، تا اينكه پيغمبر ( ص ) بر آنها درآمد و زنان انصار در پشت ديوار خانه ها و درب خانه هاى خويش چشم به راه بودند و مردانشان از خانه ها بيرون ريخته گرد آن حضرت ميگشتند و از گريختن و فرار خويش عذر ميخواستند . و زنان يعنى زنان انصار چهره هاى خويش ميخراشيدند و موها را پريشان كرده و تارك بريده گريبان چاكزده و ( براى آنكه بدنشان ديده نشود ) دامنهاى آن را بكمر بسته ، و ( بدين ترتيب مراتب ) تأثر و علاقهء شديد خود را نسبت به پيغمبر ( ص ) اظهار ميداشتند . رسول خدا ( ص ) كه آنها را بدان وضع ديد دلداريشان داده و با خوبى با آنها سخن گفت و به آنها دستور داد خود را بپوشند و به خانه هاشان بروند ، و فرمود : همانا خداى عز و جل به من وعده فرمود كه دين خود را بر همهء اديان پيروز گرداند ، و اين آيه را نيز خداوند بر محمد ( ص ) نازل فرمود :