و اهل نجران را به جاهاى خودشان برميگرداندم ( كه عمر آنها را از يمن كه سرزمين آنها بود بسرزمين عراق كوچ داد به تفصيلى كه در فتوح البلدان بلاذرى ص 72 - 73 ط مصر مذكور است ) .
و اسيران فارس و ملتهاى ديگر را از روى كتاب خدا و سنت پيامبرش ( ص ) باز ميگرداندم .
در اين صورت ( و با اجراى اين كارها و بازگرداندن آنها از مسير منحرفى كه اكنون در آن است بمسير حقيقى آن ) مردم از دورم پراكنده ميشدند .
به خدا سوگند اگر بمردم دستور ميدادم كه در ماه رمضان جز نماز فريضه را به جماعت نخوانند ( و از خواندن نوافل شبهاى ماه رمضان به جماعت كه عمر دستور داده جلوگيرى ميكردم ) و به آنها اعلام ميكردم كه نوافل به جماعت خواندن بدعت است ، برخى از همين لشكريانم كه اكنون بهمراه من جنگ ميكنند فرياد ميزدند : اى مسلمانان سنت عمر دگرگون شد ، على ما را از نماز نافله در ماه رمضان باز ميدارد ، و ترس آن را دارم كه از يك سوى لشكر ( بر من ) شورش كنند .
من چه كشيدم از دست اين امت ! از اختلافشان ، و از پيروى كردنشان از پيشوايان گمراه و خوانندگان بسوى دوزخ . ( در اينجا دوباره سخن امام عليه السّلام بدنبال سخنان پيشين باز گردد و فرمايد ) :
و اگر از خمس بهرهء خويشاوندان را ميپرداختم كه خداى عز و جل ( در بارهء آن ) فرمايد : « اگر به خدا و آنچه روز تميز حق و باطل روزى كه دو گروه تلاقى كردند ايمان آوردهايد » ، ( سورهء انفال آيه 41 ، و اين قسمت كه امام عليه السّلام استشهاد فرموده دنبالهء آيه خمس است ، و برخى گفتهاند ذكر قسمت اخير براى اين است كه عقيدهء به خمس آل پيغمبر ( ص ) شرط ايمان به خدا و قرآنست ) .
پس مائيم به خدا سوگند مقصود از خويشاوندان كه خدا ما را به خود و رسول خود ( ص ) مقرون ساخته و فرموده : « از آن خدا و رسول و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان » ( در بارهء ما
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٩