7 - زراره گويد : به حضرت باقر عليه السلام عرضكردم : مؤمن بدوزخ ميرود ؟ فرمود : نه به خدا سوگند ، عرضكردم : پس بدوزخ نرود جز كافر ؟ فرمود : نه مگر آنكه خدا خواهد ، و چون چند بار ( اين حرف را ) تكرار كردم به من فرمود : اى زراره من ميگويم : نه ، وميگويم : مگر آنكه خدا خواهد ، و تو ميگوئى : نه ، ونميگوئى : مگر آنكه خدا خواهد ؟ .
( راوى گويد : هشام بن حكم وحماد براى من حديث كردند : كه زراره گفت : من با خود گفتم ( اين آقا ) استادى است كه علم بحث ومناظره ندارد ؟ گويد : ( همين كه اين مطلب در دل من خطور كرد ) به من فرمود : اى زراره چه گوئى در باره كسى كه براى تو به حكم اسلام اقرار كند ( وگويد : هر چه تو گوئى من به همان معتقدم ) آيا او را ميكشى ؟ ( يا از او مىپذيرى ؟ بنا بر اينكه « تقبله » باشد چنانچه در نسخهء وافى است ) چه گوئى در بارهء خدمتكاران وخانواده تان آيا ايشان را ميكشى ؟ ( زراره ) گويد : عرضكردم به خدا سوگند منم كه علم بحث ومناظره ندارم .
شرح - از رويهمرفته حديث معلوم مىشود كه زراره خيال كرده است كه مردم بر دو دسته اند يا مؤمن ( واو شيعه عادل امامى است كه مرتكب گناه نشود ) و يا كافر ( واو كسى است كه اين گونه نباشد ) و امام عليه السلام خواسته اين نظريه را رد كند وواسطه اى در اين ميانه ثابت كند كه آنها مرتكبين گناهان كبيره از شيعه ومستضعفين از سنيها و آنها كه حجت بر آنها تمام نگشته است از ساير فرق كه اينها واسطه ميان مؤمن وكافرند و ممكن است بدوزخ روند و ممكن است ببهشت برده شوند ، وزراره اين گونه اشخاص را يا يكسره جزء كفار ميشمرده و يا برخى را جزء مؤمنين وبرخى را جزء كفار ميدانسته و روى اين جهت اسرار داشته وروا نمىدانسته كه مؤمن بدوزخ رود و غير مؤمن ببهشت . تا به حدى كه در ذهنش خطور كرده كه آن حضرت علم خصومت ( وبحث ومناظره ) ندارد ، زيرا چنانچه مجلسى عليه الرحمه گويد : ظاهر اينست كه غرضش از « لا علم له بالخصومة » امام عليه السلام است ، وباصطلاح مرجع ضمير « له » آن بزرگوار است ، وحملش بر اينكه مقصود خود او باشد بعيد است ، منتهى اين حرف پيش آيد كه اين مطلب با جلالت مقام زراره مناسب نيست لذا مجلسى ( ره ) فرموده است : مجرد خطور بذهن مؤاخذه ندارد .
و در جملهء « فيمن اقر لك بالحكم » فيض عليه الرحمه گويد : يعنى به تو گويد : من بر مذهب تو هستم و هر چه
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٩٦