بر انجام واجب است نه بخاطر آن قيد ، ومجلسى ( ره ) پس از مناقشاتى در اين كلام گويد : ممكن است اين اخبار ونظائر آن كه دلالت بر برترى واجب بر مستحب كند مخصوص بنوع خودش باشد مانند برترى نماز واجب بر مستحب ، و بنا بر اين لازم نيايد كه رد سلام واجب ( مثلا ) برتر باشد از يك حج مستحب يا نماز جعفر و يا ساختن پل يا مدرسهء بزرگى .
2 - در آنجا كه فرمايد : « و ما ترددت في شىء . . . » در هيچ چيز ترديد نكردم مانند ترديد در مرگ مؤمن . . . « كه نسبت ترديد بخداى سبحان احتياج بتأويل دارد و در تأويل آن وجوهى گفته اند يكى اينكه ممكن است ترديد اشاره بمحو واثبات در لوحشان باشد ، زيرا اجل وزمان مرگش در يكزمان معينى در لوح نوشته شده ، و آن بنده دعاى در تأخير آن كند يا صدقه بدهد ، وخداوند آن را محو كرده ومرگش را به زمان ديگرى اندازد ، پس اين كار همانند كار شخص متردد است وبطور استعاره بر او ترديد اطلاق شده .
وجه ديگر اينكه مقصود از تردد در حديث بر طرف كردن كراهتى است كه بنده از مرگ دارد و رفع علاقهء او از دنيا كه اين احتياج به پيش آوردن حالاتى از جانب پروردگار دارد كه يكسره علاقهء او را از دنيا بكند وكراهتش را از مرگ زائل كند ، مانند مرض . پيرى . زمينگيرى . فقر واحتياج . بلاهاى ناگهانى وشديد و امثال اينها كه تدريجا مرگ را بر بندهء خدا آسان كند ومشتاق آن گردد و در اين حديث از اين معنى تعبير به ترديد شده چون از جهت وصف با كار شخص متردد شبيه است .
3 - در معنى اين جمله كه فرمايد : « فاذا أحببته كنت سمعه . . . » چون او را دوست داشتم گوش او گردم كه بدان بشنود . . . « كه به ظاهر آن نمىشود چنگ زد ونياز بتأويل دارد وبرخى از صوفيه به ظاهر آن تمسك كرده وقائل باتحاد وحلول شده اند و از استعارات لطيفه كه در بواطن اين الفاظ است روى برتافته و به گمراهى افتاده اند و ديگران را نيز گمراه ساخته اند ، با اينكه حلول واتحاد نزد تمام خردمندان محال است ، وچگونه ممكن است چيزى كه باتمام اشياء در حقيقت وآثار متباين است متحد گردد ، در صورتى كه اينان در كفر صريحى كه گفته اند از اتحاد وحلول با خصوص عارفان ومحبين اكتفا نكرده اند ، وخداى سبحان را با همهء موجودات حتى سگان وخوكان وقاذورات متحد دانسته اند و پروردگار سبحان منزه است از اين گفتار سخيف كه هيچ خردمندى حتى قائلين به اين گفتار باتحاد خودشان با اين موجودات پست تن در ندهند واتحاد بوجود ناتوان پستى چون خود را با آنها نپذيرند و خود را برتر از آن دانند تا چه رسد بآفريدگار جهانيان ، و در تأويل اين اخبار كه بر طريق استعاره ومجاز وارد شده و مانند آن در قرآن وحديث وسخنان دانشمندان عرب بسيار است وجوهى گفته اند : اول آنكه اين گونه تعبيرات براى مبالغهء در قرب به خدا است وبخاطر بيان تسلط محبت بر ظاهر و باطن وعيان ونهان بنده است ، پس مقصود - والله اعلم - اينست كه چون بنده ام را دوست دارم او را بمقام انس خود بكشم ، و داخل عالم قدس گردانم وانديشه اش را غرق در اسرار ملكوت كنم ، وحواسش را در تصرف نورانيت انوار جبروت درآورم ، پس
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 55
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٥