تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
ونميخنديد ، وعيسى بن مريم عليه السلام اين گونه بود كه هم ميخنديد وهم گريه ميكرد ، و آنچه عيسى عليه السلام ميكرد بهتر بود از آنچه يحيى عليه السلام ميكرد .

باب حق همسايگى

1 - عمرو بن عكرمه گويد : وارد شدم بر حضرت صادق عليه السلام و به آن حضرت عرضكردم همسايه اى دارم كه مرا بيازارد ؟ فرمود : تو با او خوشرفتارى كن ، من گفتم : خدايش رحم نكند ! پس آن حضرت روى از من بگردانيد ، گويد : من نخواستم با آن وضع از حضرت جدا شوم از اين رو عرضكردم با من چنين وچنان مىكند ومرا آزار ميدهد ! فرمود : گمان ميكنى كه اگر با او آشكارا دشمنى كنى ( و تو نيز مانند او در صدد آزارش برآئى ) ميتوانى از او انتقام بكشى ؛ ( وشر او را از خود دور كنى ؟ ومحتمل است مقصود اين باشد : كه اگر آشكارا با او دشمنى كنى آيا در مقام مخاصمه مىتوانى ستم وآزار او را بر خودت ثابت كنى بطورى كه از تو بپذيرد ؟ ) عرضكردم : آرى من بر او ميچربم ، فرمود اين همسايهء تو از كسانى است كه بمردم رشك برد از آنچه خداوند به آنها داده وتفضل كرده ، پس چون نعمتى براى كسى ديد ، اگر اهل وعيالى داشته باشد به آنها تعرض كند و ( از ناراحتى كه ناشى از حسدى است كه در درون اوست ) آنها را بيازارد ، و اگر خاندانى ندارد ( كه آنها را آزار كند ) بخدمتكارش مىپيچد ، و اگر خدمتكار نداشته باشد شبها را به بيدارى بسر برد وروزها را بخشم بگذراند ، همانا مردى از انصار خدمت رسول خدا ( ص ) آمده عرضكرد : من خانه اى در فلان قبيله خريدارى كرده ام ، ونزديكترين