وملخص داستان اين بود كه حضرت موسى وخضر دو پيامبر الهى مأموريت پيدا كردند ديوارى كه رو به خرابى وانهدام بود از خرابى آن جلوگيرى كنند و آن را از نو بسازند بخاطر گنجى كه در زير آن پنهان بود و آن گنج متعلق به دو پسر بچه بود كه در آن شهر بودند و پدر و مادر آن دو كودك مردمان صالح وشايسته بودند وخداوند متعال خواست نتيجهء نيكى آن پدر و مادر صالح را عايد اين دو پسر بچه كند و در تفسير مجمع البيان و تفسير عياشى وبرخى از كتابهاى ديگر است كه فاصلهء ميان اين دو پسر بچه و آن پدر و مادر صالح هفتصد سال و يا هفت پشت بوده است .
وربيع حاجب ( دربان منصور ، وپيشخدمت مخصوص ) ظاهرا علاقه مند بدان حضرت عليه السّلام بوده بلكه از برخى از روايات استفاده شود از شيعيان بوده وپاره اى روايات نيز از او نقل شده گرچه از جهت وثاقت در حديث مورد اعتماد دانشمندان رجال نويس نبوده ولى از روى هم رفتهء چند حديث كه يكى همين حديث شريف است استفاده مىشود كه از علاقه مندان حضرت صادق عليه السّلام بوده است وشايد هم علاقمندى او نسبت به حضرت صادق فقط در پيش روى آن حضرت بوده ولى در مورد انجام فرمان منصور كاملا مطيع او بوده است .
23 - ( اين حديث مانند حديث ( 10 ) از همين باب است مراجع شود )
باب دعا براى دردها وبيماريها
1 - برخى از اصحاب ما حديث كرده اند كه حضرت صادق عليه السّلام هنگام درد وبيمارى ( اين دعا را ميخواند ) ميگفت : « اللهم انك عيرت اقواما فقلت : * ( قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ ) * * ( فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ ) *