ببينى تا بآخرت خود اميدوارتر باشى ، زيرا آنچه از دنيا بيايد همانند آنست كه رفته است .
شرح - مجلسى ( ره ) گويد : اينكه حضرت فرمود « زيرا روزگار هم دراز است وهم كوتاه » چند احتمال دارد : اول اينكه روزگار پند دراز است زيرا ميتواند پند بگيرد و در حال اهل سعادت وشقاوت از اول روزگار تا زمانى كه خودش در آنست بينديشد گويا با همهء آنها زندگى كرده است ، و اما لذتهاى آن كوتاه است . دوم اينكه روزگار از جهت پند واندرز دراز است زيرا انسان ميتواند به كمتر زمانى بيدار شود ، چون دنيا پيوسته در انقلاب وزير ورو شدن است ، ولى از جهت كار و عمل كوتاه است و بايد فرصت را غنيمت شمرد . سوم اينكه روزگار براى نيكوكاران دراز است وميتوانند سعادتهاى بزرگى در كمترين زمانى بدست آورند واينان در اين عمرهاى كوتاهشان كارهاى زيادى انجام دهند ، وآثار نيكوئى از آنها بيادگار ماند ، ولى براى بدكاران روزگار كوتاه است زيرا لذات آنها فانى شده وعقوبتهاى آن براى ايشان بجاى مانده ، و از عمرشان سودى نبرند . چهارم اينكه مقصود اين است كه تمام عمر گرچه طولانى ودراز است اما آنچه اكنون در دست اوست يعنى آن ساعتى كه در آن است كوتاه است ، زيرا آنچه گذشته است كه از دستش رفته ، و آنچه پس از اين آيد كه وضعش در آن روشن نيست ، چنانچه در روايات بسيارى گذشت .
23 - حضرت صادق عليه السّلام فرمود : بامير مؤمنان عرض شد : بما پند ده ومختصر كن ( يعنى در قالب كوتاهى بريز ) فرمود : حلال دنيا حساب است وحرامش عقاب ، كجا براى شما آسايشى فراهم گردد ( از هراسهاى قيامت ) با اينكه بروش پيغمبرتان در نيامده ايد ؟ ميجوئيد آنچه شما را بسركشى برد ، وخشنود نيستيد بدان چه شما را كفايت كند ( وبيش از حد كفايت خواهيد ) .
توضيح - مجلسى ( ره ) گويد : ظاهر اين حديث اين است كه بنده را به آنچه از حلال بدست آورده و در حلال صرف كرده محاسبه كنند ، ولى برخى از اخبار هست كه با اين منافات دارد چنانچه در كتاب أطعمه ( از فروع كافى ) بيايد ، سپس اخبارى نقل كند كه از دوتاى آنها استفاده شود كه از خوراك مؤمن وجامه اى كه مىپوشد وزنى كه به او كمك كند محاسبه نشود ، يا از جامه اى كه عورتش را بدان پوشانده ، يا لقمهء نانى كه سد جوع بدان كرده يا خانه اى كه او را از سرما وگرما پوشانده محاسبه نشود و در برخى از آنها است كه از نعمت ولايت محمد وآل محمد عليهم السلام پرسش شوند نه از چيز ديگر ، و پس از نقل آنها گويد
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٩٩