كردم : ( 1 ) اى امير مؤمنان خدا مرا بفدايت كند برايم واضح كن ( وآشكارتر بيان فرما ) فرمود : آنان كه رسول خدا ( ص ) در آخرين خطبه اش روزى كه خداى عز وجل قبض روحش فرمود ( واو را بنزد خودش برد ) فرمود : من همانا دو چيز در ميان شما ميگذارم كه پس از من هرگز گمراه نشويد تا مادامى كه به آن دو چنگ زنيد : كتاب خدا ، وعترتم كه اهل بيت ( وخاندان ) منند زيرا خداى لطيف وآگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند ، مانند اين دو ( انگشت كه با هم برابرند ) و دو ( انگشت سبابهء خود را بهم چسباند ونميگويم مانند اين دو انگشت - و انگشت سبابه ووسطى را بهم چسباند .
( يعنى با هم برابرند و اين طور نيست ) كه يكى بر ديگرى پيش باشد ( و جلو افتد ) پس بهر دوى اينها چنگ زنيد تا نلغزيد وگمراه نشويد ، وبرايشان جلو نيفتيد كه گمراه شويد .
باب
1 - حضرت صادق عليه السّلام فرمود : همانا بنى اميه براى مردم تعليم ايمان را آزاد گذاردند و تعليم شرك را آزاد نگذاردند ، زيرا اگر مردم را بر آن وادار ميكردند آن را نمىپذيرفتند .
شرح - مجلسى ( ره ) از پدر شيخ بهائى قدس سره نقل كند كه گفته است : در معنى اين حديث گفته اند مقصود اين است كه بنى اميه مردم را آزاد گذاردند و آنها را به ياد گرفتن ايمان وادار نكردند و از اين زحمت آنان را فارغ كردند ، زيرا اگر بر آن وادارشان ميكردند ورنج آن را به آنان تكليف ميداشتند آن را نمىشناختند ، زيرا ايمان عبارت از ( شناسائى ) اهل بيت بود وبنى اميه دشمن اهل بيت بودند وچگونه مردم را به ياد گرفتن چيزى وادار ميكردند كه سبب زوال دولت وسلطنت آنها بود بخلاف شرك كه منافاتى با سلطنت آنها نداشت ، سپس مجلسى ( ره ) گويد : وپوشيده نماند كه اين معنى دور است بلكه ظاهر اينست كه مقصود امام عليه السّلام اين بوده كه آنها چيزى كه مردم را از اسلام بيرون برد يادشان نميدادند ( وبصرف دستورات اوليه اسلام وكلياتى اكتفا ميكردند و اگر آنچه موجب شرك مىشود و مردم را از دين بيرون