چنانچه پيش از اين نيز گذشت ، وخوارج آنهايند كه بر امام عليه السّلام خروج كنند ومرجئه بحسب لغت از ارجاء به معناى تأخير است ، وبكسانى گويند كه على عليه السّلام را از مرتبهء خود در خلافت تأخير اندازند وخليفهء چهارم دانند ، ونيز به آنان گويند كه معتقدند كه هيچ گناهى بايمان زيان نرساند زيرا ايمان در نظر آنها صرف عقيده است و عمل هيچ دخالتى در آن ندارد و روى اين جهت گويند هيچ معصيتى بايمان زيان نرساند چنانچه هيچ طاعتى با كفر سود ندهد ، و اين دستهء دوم آنهايند كه گويند كشتن امام و مؤمنين اخيار موجب عذاب نشود زيرا صرف اعتقاد به خدا ورسول را ايمان دانند ووجه اين كه آنها را مرجئه گويند اينست كه اينان عذاب را از گناه پس اندازند ومؤخر كنند ، و ظاهر اين است كه مقصود از مرجئه اين معناى دوم است اگر چه چنانچه مرحوم مجلسى ( ره ) گويد : ممكن است به معناى اول هم باشد زيرا آنان كه على را خليفه چهارم دانند ( وانتخاب خليفه را براى مردم دانند ) كشتن هر كس كه بر خليفهء زمان بشورد جايز دانند اگر چه از ائمه دين وفرزندان رسول خدا ( ص ) باشند ، و بايد دانست كه آيه نقل بمعنا شده وگر نه لفظ آيه « لا نؤمن » است بجاى « لن نؤمن » .
2 - ابو مسروق گويد : حضرت صادق عليه السّلام از من در بارهء اهل بصره پرسيد كه ( بر ) چه ( مذهبى ) هستند ؟ عرضكردم : مرجئه ، وقدريه ، وحروريه ، فرمود : خدا لعنت كند اين ملتهاى كافر مشرك را كه به هيچ وجه خدا پرست نيستند .
توضيح - حروريه دسته اى از خوارجند كه به حروراء كه محلى است نزديك كوفه منسوبند .
3 - حضرت صادق عليه السّلام فرمود : اهل شام بدتر از مردم رومند ، و اهل مدينه از اهل مكه بدترند ، و اهل مكه آشكارا به خدا كفر ورزند .
شرح - مجلسى ( ره ) گويد : محتمل است كه اين كلام در زمان بنى اميه صادر شده كه اهل شام از بنى اميه وپيروانشان بودند و آنها منافق بودند كه به زبان اظهار اسلام ميكردند و در دل كافر بودند ، ومنافق از كافر بدتر است ، وهم آنها بودند كه امير المؤمنين عليه السّلام را سب ميكردند و اين خود كفر بخداى بزرگ بود ولى نصارى و اهل روم چنين كارى نميكردند ( پس به دو سبب اينها بدتر از اهل روم بودند ) - تا آنكه گويد - : وتفاوت بين اين شهرها براى اين بوده است كه بيشتر مخالفين در آن زمان از ناصبيان منحرف از اهل بيت عليهم السّلام بوده اند و مخصوصا اهل اين سه شهر ، وسبب اختلافشان تفاوت آنها در
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٣٤