25 - يكى از تجار فارس كه از پيروان امام رضا عليه السلام بود ، به آن حضرت نامه نوشت و در باره خمس اجازه خواست . حضرت به او نوشت :
* ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * همانا خدا وسعت دهنده و كريم است ، در مورد عمل و كار ضامن ثوابست و در تنگى ضامن غم و اندوه [ در مورد مخالفت ضامن كيفر و مجازات ] هيچ مالى حلال نيست جز از راهى كه خدا آن را حلال كرده و خمس موجب كمك ماست بر دين ما و عيالات ما و پيروان ما و آنچه ميبخشيم و آبروئى كه ميخريم از كسانى كه از قهر و زورش ميترسيم ، ( مانند پولهائى كه براى حفظ آبروى خود به غير مستحقين ميدهيم ) پس آن را از ما دريغ نداريد و تا ميتوانيد خود را از دعاى ما محروم نكنيد . زيرا دادن خمس كليد روزى شما و مايه پاك شدن گناهان شماست و چيزيست كه براى روز بيچارگى خود آماده ميكنيد .
و مسلمان كسى است كه بعهدى كه خدا با او كرده وفا كند ، مسلمان آن نيست كه با زبان بپذيرد و با دل مخالفت كند و السلام .
26 - جماعتى از خراسان خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدند و درخواست كردند كه ايشان را از پرداخت خمس معاف دارد ، فرمود : اين چه نيرنگى است ؟ ! به زبان خود با ما اظهار دوستى و اخلاص ميكنيد و حقى را كه خدا براى ما قرار داده و ما را براى آن و آن خمس است ، از ما دريغ ميداريد ! ! نميكنيم ، نميكنيم ، نميكنيم ، هيچ يك از شما را معاف نميداريم .
27 - على بن ابراهيم گويد : پدرم گفت : من خدمت امام محمد تقى عليه السلام بودم كه صالح بن
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 504
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٠٤