عامر به حضرت عرضكرد : قربانت گردم ، مردم گمان ميكنند امير المؤمنين عليه السلام در رحبه ( ميدان كوفه يا جلو خان مسجدش ) دفن شده است ، فرمود : چنين نيست ، عرضكرد : پس كجا دفن شد ؟ فرمود :
چون وفات نمود ، امام حسن عليه السلام او را برداشت و پشت كوفه نزديك تپه بلند ، دست چپ غرى و دست راست حيره آورد و در ميان تپه هاى كوچكى كه ريگ سفيد داشت به خاك سپرد .
راوى گويد : سپس من به آنجا رفتم و محلى را فكر كردم كه قبر آن حضرتست ، آنگاه خدمت امام آمدم و به او گزارش دادم ، به من فرمود : درست فهميدى خدايت رحمت كند - تا سه بار
6 - عبد الله بن سنان گويد : عمر بن يزيد نزد من آمد و گفت : سوار شو برويم من سوار شدم و همراه او رفتم تا به منزل حفص كناسى رسيديم ، او را هم از خانه بيرون آوردم ، سوار شد و همراه ما گشت ، سپس آمديم تا بغرى رسيديم و بقبرى برخورديم ، عمر گفت : فرود آئيد كه اين قبر امير المؤمنين است ، گفتيم تو از كجا دانى ؟
گفت : زمانى كه امام صادق عليه السلام در حيره بود ، بارها در خدمتش باينجا آمدم و به من فرمود : اين قبر آن حضرتست .
7 - امام صادق عليه السلام فرمود : امير المؤمنين عليه السلام دائىهائى در قبيله بنى مخزوم داشت جوانى از آنها خدمتش آمد و عرضكرد : دائى جان ! برادرم مرده و من در مرگش سخت غمگين شدهام ، حضرت به او فرمود : ميخواهى او را ببينى ؟ عرضكرد : آرى ، فرمود قبرش را به من نشان ده ، پس خارج
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٥٣