تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
دارد بر اينكه مرحوم كلينى در اينجا دنباله روايت را حذف كرده است ، زيرا مقصودش بيان فضائل پيغمبر است ، بنا بر اين ، اين روايت دلالت ندارد كه صلوات بر پيغمبر بدون صلوات بر آل او جايز است .

نهى از سركشيدن بر قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله

1 - جعفر بن مثنى گويد : من در مدينه بودم زمانى كه سقف مسجد ، طرف بالاى قبر پيغمبر فرو ريخته بود و كارگرها بالا ميرفتند و پائين مىآمدند ، من همراه جماعتى آنجا بودم ، برفقاى خود گفتم : كدام يك از شما بناست امشب خدمت امام صادق عليه السلام برسد ؟ مهران بن ابى نصر گفت : من ، و اسماعيل بن عمار صيرفى هم گفت : من ، ما به آن دو گفتيم : از آن حضرت راجع به بالا رفتن در اينجا بپرسيد تا ما هم بر قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله مشرف شويم ، چون فردا شد ، آن دو نفر را ديديم و همه گرد آمديم ، اسماعيل گفت : آنچه را گفتيد ، ما از حضرت براى شما پرسيديم ، فرمود : من دوست ندارم هيچ يك از شما بالاى قبر برآيد و او را ايمن ندهم از ديدن چيزى كه بينائى چشمش نابود شود ، يا آن حضرت را به نماز ايستاده و يا همراه بعضى از همسرانش بيند . شرح - نزد اهل مدينه معروفست كه نظر افكندن بقبر مقدس آن حضرت موجب كورى مىشود و هر گاه چيزى در ضريح بيفتد دستمالى به چشم كودكى مىبندند و او را داخل ضريح مىكنند تا آن را در آورد . ولى از علماء شيعه در اين باره فتوائى ذكر نشده است و در اين روايت هم اگر چه كلمه لا احب « دوست ندارم » دلالت بر كراهت دارد ، ولى علتى كه سپس بيان فرموده دليل بر حرمتست . و مقصود از نماز خواندن آن حضرت ممكن است با پيكر اصلى يا پيكر مثالى باشد و اخبار مستفيضه بسيارى وارد شده است كه پيغمبران و ائمه پس از وفات خود احوال عجيب و غريبى دارند كه مردم ديگر چنان نيستند ، چنان كه گوشت بدن آنها بر زمين حرامست و پيكرشان به آسمان بالا ميرود .