و اشراف هم به سهولت او را پذيرفتند . « 1 » با اين حال ، وى براى هيچ يك از خلفاى عباسى يا فاطمى را بر منبر مكه و در خطبه جمعه دعا نكرد و هر يك از امراى كاروان حج عراق و مصر ، براى خلفاى خود دعا مىكردند . « 2 » بدين ترتيب مكه از دست اشراف بيرون رفت ، « 3 » چيزى كه سبب آزردگى آنان شد و خشم بنى ابى الطيب - كه شاخهاى از بنىسليمان بن عبداللَّه بن موسى بن جون بودند - را در پى داشت . « 4 » دسته اخير كسانىاند كه مورخان ، آنان را سليمانى ، منسوب به سليمان بن عبداللَّه ثانى « 5 » ناميدهاند .
اين گروه به مكه حمله كرده و بر آن مسلّط شدند و عبوله را بر كنار كردند .
در اين وقت ، از ميان سليمانى ها ، حمزة بن وهاس بن داود كبير ( ابوالطيب عبدالرحمن ) « 6 » براى مدت كوتاهى حاكم مكه شد ؛ اما چندى نگذشت كه نبردى ميان بنى موسى و بنى سليمان آغاز گرديد كه به غلبهء
هامش
( 1 ) . عبدالغنى ، همان ، ص 425
( 2 ) . مالكى ، بلاد الحجاز ، ص 35
( 3 ) . ابن عنبه ، عمدة الطالب ، ص 111
( 4 ) . ابن حزم ، جمهرة ، ص 47
( 5 ) . سليمان بن عبداللَّه بن موسى بن عبداللَّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ؛ ابن حزم ، همان ، ص 47 ؛ قلقشندى ، نهاية الارب ، ص 138 - 137
( 6 ) . حمزة بن وهاس بن داود الكبير ) ابوالطيب ( بن عبدالرحمن بن ابى الفاتك عبداللهبن داود بن سليمان بن عبدالله بن موسى ابن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ؛ ابن حزم ، همان ، ص 47 ؛ ابن عنبه ، همان ، ص 211 ج 212 ؛ عبدالغنى ، همان ، ص 426 ، گفته شده است ، كسى كه اميرى مكه را به دست گرفت ، محمد بن ابى الطيب بن عبدالرحمان بن قاسم بود . رفعت ، همان ، ص 354 ؛ زيعلى ، مكه و علاقاتها الخارجيه ، ص 63 به نقل از : غازى ، افادة الانام .