بركات بن محمد براى بار چهارم
بركات از منزلى كه الغورى پس از آمدن وى به عنوان اسير از سوى امير الحاج مصرى ، در قاهره برايش تدارك ديده بود ، گريخت . او سپس از مصر به ينبع آمد و در آنجا بود كه خبر كشته شدن برادرش را در مطاف و تسلط برادر ديگرش حميضه را بر مكه شنيد .
وى به نواحى شرق مكه « 1 » آمد تا در فرصت مناسب حمله كرده ، مكه را از چنگ برادرش حميضه درآورد .
وى در ميان برخى از قبايل سكونت كرده با دخترى از فرزندان حسين ازدواج كرد و فرزندش ابونمى دوم از او به دنيا آمد . « 2 »
انتظار وى چند ماهى بيشتر به طول نينجاميد تا آن كه توانست برخى از قبايل مانند ابن عقبه و بنىلام و ديگران را بسيج كرده ، عدهء زيادى را آماده كند و روز ترويه به مكه يورش برد . وى با سپاه خود به عرفات رفت و خيمههاى خود را در دامنهء جبل الرحمه برپا كرد .
در اين وقت ، امراى قوافل حج همراه اتباع خود به عرفات آمده ، در آنجا فرود آمدند . ساير حجاج هم از آنان پيروى كردند . در اين هنگام جز درگيرىهاى مختصر با برخى از اعراب ، آن هم در راه منى ، حادثهاى پيش نيامد ، جز آن كه بيشتر اهالى مكه در آن سال حج انجام ندادند . پس از آن مردم به مزدلفه آمده ، از آنجا سالم به منى آمدند ، مگر برخى از حوادث انفرادى كه ضمن آن غارتهايى صورت گرفت . « 3 »
چنين مىنمايد كه حجاج دريافتند كه مىبايست پس از حج به سرعت مكه را ترك كرده به جدّه بروند ، چرا كه بيم آن مىرفت كه درگيرىهايى پيش آيد . قافلهها هنوز از
هامش
( 1 ) . شايد درست « شرق مدينه » باشد ، چنان كه از سياق جمله به دست مىآيد . زيرا بنىلام و بنىعقبه از ساكنان شرقمكه نيستند ( عاتق ) .
( 2 ) . خلاصة الكلام ، ص 49 .
( 3 ) . بلوغ القرى ، ج 2 ، ص 1328 .