احمد چند ماهى سر كار بود تا آن كه شنيد برادرش بركات در حال حمله به اوست .
وى براى رويارويى با او به نزديكى منا آمد و توانست او را تا دور دست به شكست بكشاند ، جز آن كه بركاتِ شكست خورده ، به سرعت به سوى مكه برگشت و از سمت جنوب آن در يازدهم رمضان سال 908 وارد مكه شد . « 1 »
بركات براى بار سوم
با ورود او به مكه ، اهالى جمع شده و متعهد به حمايت از او شدند . آنان در استوار كردن ديوارهاى شهر كوشيدند و خندقى در پشت ديوار شهر در سمت معلات حفر كردند . خندق ديگرى هم از سمت مسفله كندند . چيزى نگذشت كه احمد با سپاهيان خود در همان ماه رمضان يورش سختى آورد ، جز آن كه به سبب شجاعتى كه اهالى در دفاع از شهر نشان دادند ، شكست خورد . بركات سوار بر اسب ، عرض هفت ذرعى خندق را پريد تا به ميان لشكر مهاجمان افتاد و توانست آنان را از آنجا دور سازد .
هجوم ديگرى در ميانهء ماه شوال صورت گرفت كه باز احمد موفقيتى نداشت ؛ هرچند در فاصلهاى نه چندان دور ماند تا در فرصت مناسب حملهء ديگرى داشته باشد . « 2 »
احمد جازان براى بار سوم
چند هفته بعد از اين باز براى احمد فرصتى به دست آمد . زمانى كه بركات براى انجام برخى كارها به جنوب رفته بود ، احمد همراه سپاهيانش به مكه آمده آن را اشغال كرد و سپاهش را در غارت شهر و گرفتن اموال مردم و كشتار آنان آزاد گذاشت . گفته شده است : وقتى احمد آنان را از غارت منع مىكرد به سخنش گوش نمىدادند و مىگفتند قرار ما و تو اين بود كه سه روز به غارت ادامه دهيم !
هامش
( 1 ) . بلوغ القرى ، ج 2 ، ص 1254 .
( 2 ) . همان .