امارت احمد در مكه ادامه يافت تا آن كه در ذىقعدهء آن سال با امير الحاج قافلهء مصرى ملاقات كرده ، نزد او رفت و از وى خواست تا بركات را دستگير كرده همراه خود به مصر ببرد و در مقابل شصت هزار شريفى قرمز بگيرد . امير الحاج مصرى هم پذيرفت و پس از دستگيرى ، او را به عنوان اسير به مصر برد . سلطان الغورى از اين كار او خشمگين شده ، بركات را آزاد كرد و منزلى شايسته در قاهره به او داد و اكرامش نمود . « 1 »
احمد براى هشت ماه در مكه امارت كرد و حكومتش منشأ اختلاف و فتنه بود ، به طورى كه خويشانش هم با وى به مخالفت برخاستند . اين وضع به جايى رسيد كه برادرش حميضه گروهى از تركها را تحريك كرد تا او را در صبح روز جمعه 19 رجب سال 909 بكشند .
پس از آن جنازهاش را در صحن مسجد رها كرد و زن و مرد ، او را با كلمات زشت بدرقه كردند . اين وضع چندان ادامه يافت تا آن كه كارگران حمل جنازه كه كارشان بردن مردگان غريب بود ، او را برداشته با لباسهايش بدون غسل و نماز دفن كردند و حتى يك تن از اشراف و اهالى او را تشييع نكردند .
حميضه فرزند محمد بن بركات
با مرگ احمد ، برادرش حميضه از 19 رجب سال 909 امارت مكه را در دست گرفت . اين خبر را در بلاد منتشر كردند بدون آن كه كسى با آن مخالفت كند . خبر آن را هم براى سلطان چراكسهء مصر فرستادند .
موسم حج رسيد و حميضه از قافلههاى حج استقبال كرد و امير الحاج مصرى بر او خلعت پوشاند ؛ جز آن كه هنوز روز ترويه نرسيده بود كه فتنهء ديگرى بالا گرفت و خبرى هشداردهنده آمد كه بركات بن محمد در رأس سپاهى آمده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . منائح الكرم ، خطى .
( 2 ) . همان .