را كنار گذاشتند و به دنبال آن تمامى موسوىها را كه از طايفهء اشراف طبقهء اول بودند به حاشيه راندند . « 1 »
صاحب يمن
سليمانىها چندان در حكومت پايدار نماندند ، چرا كه صليحى حاكم يمن « 2 » پس از گذشت دو سال از حكومت آنان ، مكه را تصرف كرد . مورّخان از حاكمان سليمانى به جز فردى به نام محمد بن عبدالرحمن از نوادگان ابوفاتك از ديگرى ياد نكردهاند .
هواشم طبقهء سوم از اشراف
اقامت صليحى در مكه از يك ماه فراتر نرفت ، زيرا او توانست مؤسس طبقهء سوم اشراف را كه نامش ابوهاشم محمد بن جعفر بن محمد ، نوادهء امير حسين بود ، بر تخت بنشاند . « 3 » طبقهء اول اشراف با طبقهء سوم در اين امير حسين به هم مىرسيدند . كما اين كه هر سه طبقه در جدّ هشتم اين ابوهاشم ، يعنى عبدالله بن موسى بن جون با يكديگر مشترك بودند .
صليحى مال و سلاح و لشكر در اختيار او گذاشت تا بتواند آن مناطق را آرام كند .
سپس به يمن برگشت . « 4 »
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 4 ، ص 124 .
( 2 ) . على بن محمد صليحى ؛ پدرش قاضى يمن بود ، و وى را براى تحصيل نزد يكى از مشايخ گذاشت در حالى كهنمىدانست او از داعيان فاطمى است . پس مبانى فاطميان را فرا گرفت و پنهانى با او اظهار اخلاص كرد و زمانى كه به دانش شهره شد ، رياست حج يمنى را براى چند سال بر عهده گرفت ، وى در مكه با شمارى از افراد همعقيدهء خويش اجتماع كرده ، براى رياست او بر يمن با وى بيعت كردند . وى همراه آنان به يمن بازگشت و بر برخى از نواحى آن دست يافت . سپس شمارى از قبايل را به سوى خود جذب كرد و آنان نيز وى را براى غلبه بر يمن كمك كردند . وى در آنجا خطبه به نام فاطميان خواند و از آنجا به مكه آمد و اين شهر را با كمك فاطميان در اختيار هواشم گذاشت . بنگريد : تاريخ اليمنِ عمارة اليمنى ، ص 16 .
( 3 ) . بايد توجه داشت كه وى داماد شكر بن ابىالفتوح بود . « ج »
( 4 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 4 ، ص 126 .